بـــــــــــــــــــــســـــــــــــــــــم الـــــــــلــــــــــه الـــــــــــــــرحـــــــمــــــــــــــن الــــــرحیـــــــــــم

¸.¤°´¯`°¤ .¸آموزش هک¸.¤°´¯`°¤ .¸


¸.¤°´¯`°¤ .¸آموزش هک¸.¤°´¯`°¤ .¸


آیا واقعا خدایی هست؟
شنبه 18 آبان 1387

منظور از عنوان چیز دیگری است منظور بودن یا نبودن نیست منظور حق ماست

درسته این زندگی کثافت حال منو گرفته ولی خیلی دغون شدم ولی به همه عزیزان توصیه میکنم تمامی این تصاویری که تو این آدرس زیر هست رو ببینن و بعد حتما به وبلاگ برگردن و نظر بدن ممنون میشم و جواب این سوالم بدن که آیا خدایی هست؟

بعد از دیدن عکس جواب بدید

این عکس ها رو من حتی نتونستم تو وبلاگم بزارم واقعا که بشر خیلی ....

با وجود اینها  مشکلات ما .......

و با وجود اینها بودن و نبودن خدا؟؟؟

آدرس::::تصاویر:::::


sqp.blogfa.com/post-57.aspx

از گذاشتن این مطلب معظرت میخوام از دستم ناراحت نشین




نوشته شده توسط دیونه در شنبه 18 آبان 1387 و ساعت 05:10 ق.ظ

ولادت با سعادت علی ابن موسی الرضا مبارک باد
شنبه 18 آبان 1387

ولادت با سعادت بی وفای من امام رضا مبارک باد

 

ولادت با سعادت بی وفای من آغا علی ابن موسی الرضا بر تمامی عاشقان مبارک باد




نوشته شده توسط دیونه در شنبه 18 آبان 1387 و ساعت 12:56 ق.ظ

هنرستان رشیقی سر هر کوی و گذر هنرستان رشیقی
پنجشنبه 16 آبان 1387




نوشته شده توسط دیونه در پنجشنبه 16 آبان 1387 و ساعت 11:19 ب.ظ

رنجنامه یک دختر دانشجو(شاید ممکن نیست هست نیست هست نیست)
چهارشنبه 15 آبان 1387

در دانشکده و خوابگاه حرف و حدیث های بسیاری درباره گودرزی رئیس حراست دانشگاه شنیده بودم اما باورم نمی شد تا اینکه خودم نیز شنیده ها را لمس کردم. شنیده بودم که این آقا از دخترانی که در کمیته انضباطی پرونده دارند سوء استفاده می کند و نیز شنیده بودم که یکبار این آقا در اوج وقاحت یک شب دختری را از خوابگاه با خود برده است. کجا؟ چه کسی می داند .
یکروز نامه ای به دستم رسید که باید به خاطر مشکلات اخلاقی به حراست دانشگاه مراجعه کنم. زمای که برای اولین بار با گودرزی مواجه شدم با عتاب با من برخورد کرد که تو دانشگاه را با فاحشه خانه اشتباه گرفته ای من می دونم باهات چیکار کنم ازدانشگاه اخراجت می کنم و …….
من به شدت ترسیده بودم و از شدت ترس می لرزیدم فکر اینکه از دانشگاه با خانواده ام تماس بگیرند دیوانه ام می کرد چه رسد به اینکه اخراج شوم به خصوص اینکه هیچ کاری نکرده بودم جز اینکه مطابق میلم لباس پوشیده بودم وقتی شنیدم گفت که به خاطر رابطه نامشروع به کمیته انضباطی خواهم رفت داشتم سکته می کردم وهمینطور اشک می ریختم .
اما هرچه می گذشت رفتار گودرزی نرم تر می شد و از تهدیدها و عتاب هایش کمتر می شد و بهم دلداری میداد و من گمان می کردم که گریه هایم اثر کرده و او حرفم را باور کرده که من کاری خلافی انجام نداده ام .
آن روز تمام شد و همه چیز به روال سابق بود تا یک هفته بعد که گودرزی بهم زنگ زد و گفت به زودی پرونده ام در کمیته انضباطی فعال خواهد شد. زمانی که گریه کردم گفت یک راه حل دارد و گفت که فلان روز فلان جا باشم تا راهنمائیم کند. من احمق که حرف های او را باور کرده بودم و فکر می کردم که او می خواهد کمکم کند سر قرار رفتم
او گفت سوار ماشینش شوم تا چرخی بزنیم.
همه چیز به سرعت گذشت تا اینکه کار از کار گذشته بود. اصلا نمی توانستم باور کنم که به خاطر هیچ و پوچ حیثیت و زندگی ام را از دست داده ام. ازترس گودرزی و تهدیدهای او به هیچ کس چیزی نگفتم تا اینکه در سایت عصر نو مطلبی را درباره یکی از هم دانشگاهی هایم که کشته شده است و گویا او هم مثل من اسیر گودرزی شده بود خواندم .
اکنون من همه چیز خود را از دست داده ام و هیچ چیز را نمی توانم اثبات کنم اما از کسانی که دستشان به جائی می رسد می خواهم حق این آدم پست را کف دستش بگذارند. و جلوی گودرزی و گودرزی ها را که از سمت خود سوءاستفاده می کنند بگیرند از مسئولین کشور هیچ توقعی ندارم چون می دانم همه از یک جنس اند بنابراین این نامه را خطاب به مردم ایران نوشتم .
ه. م دانشجوی ستم دیده دانشگاه علامه طباطبائی




نوشته شده توسط دیونه در چهارشنبه 15 آبان 1387 و ساعت 05:48 ق.ظ

خداوند
دوشنبه 13 آبان 1387

اگه خداوند شما رو به لبه ی پرتگاهی هدایت کرد کاملا به او اعتماد کنید چون او یا دست شما رو میگیره و نمیزاره بیفتید یا اینکه راه پرواز کردن رو به شما یاد میده

مطمئن باشید من امتحان کردم




نوشته شده توسط آشنای غریب در دوشنبه 13 آبان 1387 و ساعت 12:02 ب.ظ
داغ کن - کلوب دات کام
Desined By ChAShMAK ID:global.2012