بـــــــــــــــــــــســـــــــــــــــــم الـــــــــلــــــــــه الـــــــــــــــرحـــــــمــــــــــــــن الــــــرحیـــــــــــم
¸.¤°´¯`°¤ .¸آموزش هک¸.¤°´¯`°¤ .¸
منظور از عنوان چیز دیگری است منظور بودن یا نبودن نیست منظور حق ماست
درسته این زندگی کثافت حال منو گرفته ولی خیلی دغون شدم ولی به همه عزیزان توصیه میکنم تمامی این تصاویری که تو این آدرس زیر هست رو ببینن و بعد حتما به وبلاگ برگردن و نظر بدن ممنون میشم و جواب این سوالم بدن که آیا خدایی هست؟
بعد از دیدن عکس جواب بدید
این عکس ها رو من حتی نتونستم تو وبلاگم بزارم واقعا که بشر خیلی ....
با وجود اینها مشکلات ما .......
و با وجود اینها بودن و نبودن خدا؟؟؟
آدرس::::تصاویر:::::
از گذاشتن این مطلب معظرت میخوام از دستم ناراحت نشین

ولادت با سعادت بی وفای من امام رضا مبارک باد

ولادت با سعادت بی وفای من آغا علی ابن موسی الرضا بر تمامی عاشقان مبارک باد


در دانشکده و خوابگاه حرف و حدیث های بسیاری درباره گودرزی رئیس حراست دانشگاه شنیده بودم اما باورم نمی شد تا اینکه خودم نیز شنیده ها را لمس کردم. شنیده بودم که این آقا از دخترانی که در کمیته انضباطی پرونده دارند سوء استفاده می کند و نیز شنیده بودم که یکبار این آقا در اوج وقاحت یک شب دختری را از خوابگاه با خود برده است. کجا؟ چه کسی می داند .
یکروز نامه ای به دستم رسید که باید به خاطر مشکلات اخلاقی به حراست دانشگاه مراجعه کنم. زمای که برای اولین بار با گودرزی مواجه شدم با عتاب با من برخورد کرد که تو دانشگاه را با فاحشه خانه اشتباه گرفته ای من می دونم باهات چیکار کنم ازدانشگاه اخراجت می کنم و …….
من به شدت ترسیده بودم و از شدت ترس می لرزیدم فکر اینکه از دانشگاه با خانواده ام تماس بگیرند دیوانه ام می کرد چه رسد به اینکه اخراج شوم به خصوص اینکه هیچ کاری نکرده بودم جز اینکه مطابق میلم لباس پوشیده بودم وقتی شنیدم گفت که به خاطر رابطه نامشروع به کمیته انضباطی خواهم رفت داشتم سکته می کردم وهمینطور اشک می ریختم .
اما هرچه می گذشت رفتار گودرزی نرم تر می شد و از تهدیدها و عتاب هایش کمتر می شد و بهم دلداری میداد و من گمان می کردم که گریه هایم اثر کرده و او حرفم را باور کرده که من کاری خلافی انجام نداده ام .
آن روز تمام شد و همه چیز به روال سابق بود تا یک هفته بعد که گودرزی بهم زنگ زد و گفت به زودی پرونده ام در کمیته انضباطی فعال خواهد شد. زمانی که گریه کردم گفت یک راه حل دارد و گفت که فلان روز فلان جا باشم تا راهنمائیم کند. من احمق که حرف های او را باور کرده بودم و فکر می کردم که او می خواهد کمکم کند سر قرار رفتم
او گفت سوار ماشینش شوم تا چرخی بزنیم.
همه چیز به سرعت گذشت تا اینکه کار از کار گذشته بود. اصلا نمی توانستم باور کنم که به خاطر هیچ و پوچ حیثیت و زندگی ام را از دست داده ام. ازترس گودرزی و تهدیدهای او به هیچ کس چیزی نگفتم تا اینکه در سایت عصر نو مطلبی را درباره یکی از هم دانشگاهی هایم که کشته شده است و گویا او هم مثل من اسیر گودرزی شده بود خواندم .
اکنون من همه چیز خود را از دست داده ام و هیچ چیز را نمی توانم اثبات کنم اما از کسانی که دستشان به جائی می رسد می خواهم حق این آدم پست را کف دستش بگذارند. و جلوی گودرزی و گودرزی ها را که از سمت خود سوءاستفاده می کنند بگیرند از مسئولین کشور هیچ توقعی ندارم چون می دانم همه از یک جنس اند بنابراین این نامه را خطاب به مردم ایران نوشتم .
ه. م دانشجوی ستم دیده دانشگاه علامه طباطبائی

اگه خداوند شما رو به لبه ی پرتگاهی هدایت کرد کاملا به او اعتماد کنید چون او یا دست شما رو میگیره و نمیزاره بیفتید یا اینکه راه پرواز کردن رو به شما یاد میده
مطمئن باشید من امتحان کردم
