بـــــــــــــــــــــســـــــــــــــــــم الـــــــــلــــــــــه الـــــــــــــــرحـــــــمــــــــــــــن الــــــرحیـــــــــــم

¸.¤°´¯`°¤ .¸آموزش هک¸.¤°´¯`°¤ .¸


¸.¤°´¯`°¤ .¸آموزش هک¸.¤°´¯`°¤ .¸


آموزش هک::زنگ تفریح::۲::مطلب جالب
جمعه 13 اردیبهشت 1387

نامه ی عاشقانه یک فرد به یک دختر

محبت شدیدی كه سابقاً به تو ابراز می كردم

دروغ وبی اساس بودودرحقیقت فكر من به تو

روزبه روز زیادتر می شودوهرچه تورابشناسم

سستی ووقاحت تو بیشتر درنظرم آشكار می شود

درقلب خوداحساس می كنم كه ناچار باید

از تو دور باشم وهیچ وقت فكر نكرده بودم كه

شریك زندگی تو باشم زیرا ملاقاتی كه اخیراً با تو كردم

طبیعت زشت وروح پلیدت را بر من آشكار ساخت و

بسیاری از اخلاق وصفات تو را به من شناساندومسلماً

خشونت طبع وتند خویی تو مرا بدبخت خواهد كرد

اگر ازدواج ما سر بگیرد من همه ی عمر خود را با

پریشانی وسرگردانی خواهم گذراندولی بدون تو عمرم رادر

خوشبختی سر خواهم كردودرنظر داشته باش كه روح من

هیچگاه به تو رام نخواهد شدونفرت ودشمنی من همیشه

متوجه توست این نكته را كاملاً بدان ودر نظر داشته باش

ومخصوصاً انتظاری كه ازتودارم این است كه مطمئن باشی وباوركنی

كه من این نامه را از روی قلبم می نویسم وچقدر تاسف می خورم اگر

بازهم درصدددوستی بامن برآیی ومزاحم من شوی ضمناًخواهش میكنم

از جواب به این نامه خودداری كنی زیرا نامه ی تو خیلی

مزخرف می باشدونمی توان گفت

با لطف وطراوت است به طور قطع بدان كه همیشه

دشمن تو هستم وازتو به شدت متنفرم وهیچ وقت نمی توانم تصور كنم

دوست صمیمی ووفادارتو هستم وبه توومحبت تو دلبسته ام

اگر می خواهی به محبت واقعی من نسبت به خودت پی ببری

این نامه راازاول یك خط در میان وبا دقت بخوان.




نوشته شده توسط دیونه در جمعه 13 اردیبهشت 1387 و ساعت 06:05 ق.ظ

آموزش هک:::زنگ تفریح::۱::مطلب جالب
جمعه 13 اردیبهشت 1387
یک با یک برابر نیست:

معلم پای تخته داد میزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسیها

لواشک بین خود تقسیم می کردند

وآن یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می زد.

برای اینکه بیخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پایان

 تساویهای جبری را نشان می‌داد

با خطی ناخوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاریک

غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت : یک با یک برابر است

از میان جمع شاگردان یکی‌برخاست

همیشه یک نفر باید بپاخیزد...

به آرامی سخن سر داد :

تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه‌ها ناگه به یک سو خیره گشت و 

معلم مات بر جا ماند

و او پرسید : اگر یک فرد انسان ، واحد یک بود

آیا یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه

قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه می‌داشت بالا بود

وآن سیه چرده که می نالید پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید؟

یا چه‌کس دیوار چین‌ها را بنا می‌کرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می‌گشت؟

یا که زیر ضربه شلاق له می‌گشت؟

یک اگر با یک برابر بود

پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟ 

معلم ناله‌آسا گفت

بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست.پس ۲ ضرب در ۲ هم چهار نیست




نوشته شده توسط دیونه در جمعه 13 اردیبهشت 1387 و ساعت 06:05 ق.ظ

آموزش هک به روشی دیگر
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387

میخوام تورو ببینم برای آخرین بار

بعدش واسه همیشه بگم خدا نگهدار

باور کن ای عزیزم قصده گله ندارم

فقط میخوام یه روزو بیاده تو بیارم

یادته اون قناری فال گرفت برامون

گفت که بهم میرسیم جفته ستاره هامون

یادت میاد میگفتی به آرزوم رسیدم

برای زندگیمون چه نقشه ها کشیدم

نوشته بود تو فالت ماله منی همیشه

رفتی با عشق دیگه نه باورم نمیشه

این حرف آخره من میخوام یادت بمونه

فردا و فردا ها رو فقط خدا میدونه

قسمت نبود من و تو شریک لحظه هاشیم

قسمته ما همین بود از همدیگه جدا شیم

از عشقمون میمونه همین یه فاله پاره

برو خدا به همرات این رسمه روزگاره




نوشته شده توسط دیونه در چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 و ساعت 08:04 ق.ظ

مزدم زندگی وایسا
جمعه 16 فروردین 1387

زندگی ام ساکت است جز کار کردن و قدم زدن کار دیگری ندارم

هوس دیدن مردم را ندارمو احساس می کنم که درانتظار چیز تازه و

غریبیهستمکه بخش ناسوخته روحم را بسوزاندمی خواهم بیشتر

بنویسم اما نمی توانم کمی ملولم و سکوت سیاهی روحم را

فراگرفته است

ای کاش می توانستم سرم

را روی

شانه هایت بگذارم

هیچ کس با من در این دنیا نبود

 

هیچکس مانند من تنها نبود

 

هیچ کس دردی ز دردم بر نداشت

 

بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت

 

هیچ کس فکر مرا باور نکرد

 

خطی از شعر مرا از بر نکرد

 

هیچ کس معنای آزادی نگفت

 

در وجودم رد پایش را نجست

 

هیچ کس دمساز و همراهم نشد

 

هیچ کس جز من چنین مجنون نبود

 

در کلاس عاشقی دلخون نبود

 

هیچ کس دردی نکرد از من دوا

 

جز خدای من٬ خدای من٬ خدای من

 




نوشته شده توسط دیونه در جمعه 16 فروردین 1387 و ساعت 11:04 ق.ظ

عشق
یکشنبه 11 فروردین 1387



نوشته شده توسط دیونه در یکشنبه 11 فروردین 1387 و ساعت 06:03 ق.ظ
داغ کن - کلوب دات کام
Desined By ChAShMAK ID:global.2012