بـــــــــــــــــــــســـــــــــــــــــم الـــــــــلــــــــــه الـــــــــــــــرحـــــــمــــــــــــــن الــــــرحیـــــــــــم
¸.¤°´¯`°¤ .¸آموزش هک¸.¤°´¯`°¤ .¸
هر وقت در بارة تبریز و تاریخ آن فكر می كنم، جزیره ای در میان دریایی به نظرم می رسد
كه هراز گاهی سر از میان موج ها بر می آوردو خودی می نمایاند و بعد از مدتی باز
دستخوش امواج تپنده شده، از نظر نا پدید می شود. و این ناپدید شدن از نظر، همیشه
نه به علت نابود شدن، بلكه شاید به دلیل فقدان اطلاعات روشنگر نیز باشد. به دست
آمدن هر آگاهی نوینی از هر دورة تاریخ تاریك- روشن تبریز، افكندن پرتویست بر همان
دوره. با روشن شدن تاریخ ادوار گذشته باز نمایی تسلسل تاریخ سراسر آن نیز، اگر نه
به طور همه جانبه و پیوسته، به طور نسبی امكان پذیر خواهد شد.
تا جایی كه معلوم است، نخستین باری كه زیستگاه نسل ها و نیاكان ما خودی نماینده و
در دید رس تاریخ و تاریخ نگار قرار گرفته، در اواخر سده هشتم پیش از میلاد است. در یكی
از كتیبه های سارگن دوم، فرمانروای آشور، كه در بردارندة گزارش یورش او در سال 714 ق م
به قلمرو دولت اورارتو است، در مسیر حركت او به سمت در یاچة وان، از دژهای تارویی و
تارماكیس سخن رفته است كه به نظر دانش پژوهانی چون دانژن ( خوانندة كتیبة سارگن )،
دیاكنوف، هرتسفلد و مینورسكی، تبریز كنونی در جای همان دژها پا گرفته، و در حقیقت
یك شهر- دژ بوده است. در این گزارش در وصف یكی از دژ ها و چگونگی تصرف آن جا
چنین آمده است :
» تارماكیس دارای استحكامات مهم بود. حصارهای ساخته شده در این جا محكم بود.
همین حصارها را خندق های ژرفی احاطه كرده بود. نیرو های احتیاطی قشون های دولت
در این جا مستقر بودند. اسب های آن ها نیز در این جا نگهداری می شد. ساكنان
بخش های اطراف از ترس من (سارگن) در این جا پناه گرفته بودند. هنگام لشكركشی
من به این جا، اهالی برای نجات جان خویش ناگزیر از ترك این جا و فرار به دشت های بی آب شدند.
من این محال را به تصرف در آوردم و در میان سكونتگاههایی كه تبدیل به استحكامات
تدافعی شده بودند، جنگیدم. باروهای همین قلاع را با خاك یكسان كردم، به اماكن داخل
قلعه آتش زدم و مقدار زیادی از آزوقة ساكنان قلعه را به آتش كشیدم. درهای انبارهای
بزرگ را كه مملو از جو بودند، گشوده، بین لشكریان بی شمار خود تقسیم كردم.
سی دهكدة اطراف همین قلعه را نیز طعمة آتش كردم. دود این دهات به آسمان رفت «
گزارش حاكی از آن است كه مردم دژ در برابر نیروهای استیلا گر مقاومت كرده اند و
كوچه به كوچه و بل خانه به خانه با آن ها جنگیده اند. پناهنده شدن اهالی اطراف
به دژ و وجود انبارهای غلات و اصطبل ها و عمارات و استحكامات و موقعیت استراتژیكی
آن جا و… همه دلالت بر وجود شهری قابل توجه دارد. سارگن دوم در كتیبة خود از 20
شهر دیگر نیز در همین منطقه نام برده است كه نشان دهندة رشد و توسعة شهر سازی
در نواحی اطراف دریاچة ارومیه در هزارة اول پیش از میلاد است. هرتسفلد بر آنست كه
تعدادی از اماكنی را كه در كتیبة سارگن نام برده شده اند، اكنون نیز می توان تشخیص داد.
وی غیر از تارواكسیا ( تارماكیس ) و تواریر ( تارویی ) به شهر اوشكایا نیز، كه با اسكو قابل
تطبیق دانسته شده، اشاره كرده است.
از اطلاعات به دست آمده از حفاری های باستان شناسی در اطراف دریاچة ارومیه،
چون حسنلو، زیویه، تخت سلیمان، قره تپة خسرو شهر و… ، كه تبریز نیز در همان منطقه
قرار دارد، چنین نتیجه گیری كرده اند كه این منطقه در هزارة اول پیش از میلاد از لحاظ
اقتصادی پیشرفته تر از مناطق دیگر مجاور بوده است. در سدة 8 ق م زراعت و دامداری
در این منطقه رشد كرده، صنعت از كشاورزی جدا شده بود. فلز كاری با مفرغ رایج بود
و استفاده از آهن نیز به تدریج متداول می شد. فرهنگ و تمدن آشوری و اورارتویی
در شئون مختلف زندگی اجتماعی منطقه تأثیر كم و بیش داشت و جامعه در دورة مورد
بحث در آستانة استقرار مناسبات طبقاتی قرار داشت. ناگفته نماند كه در دورة سلطنت
سارگن دوم، بر بخشی از سرزمین آذربایجان فعلی، دولت ماننا و بر بخش دیگر آن دولت
اورارتو فرمان می راندند و به نظر ا.م. دیاكونوف » درة رود آجی چای و ناحیة تبریز كنونی
ظاهراً مستقل بود و در این جا قبیلة دالیان زندگی می كرد. «
متأسفانه تا كنون حفاری علمی بر اساس برنامة منظم در تبریز انجام نشده و آثار به دست
آمده تنها به طور اتفاقی پیدا شده است. آثار به دست آمده بدین طریق هم در مقایسه
با آثار از دست رفته در جریان ساخت و ساز ها در شهر و حفاری های غیر مجاز در پیرامون
آن بی گمان اندكی است از بسیار. انسان وقتی به آثار و استخوان های خرد و خاكشیر شدة
نیاكان در حریم ارك، این عظیم ترین یادگار تاریخ تبریز كه با وجود زخم هایی كه به دست جهل
و خود كامگی بر تن دارد، هنوز بر سر پاست، در یورش و كوبش ماشین آلات سنگین
می اندیشد، آتش از دلش زبانه می كشد و بی اختیار بر زبان جاری می شود كه :
آتش به دو دست خویش در خرمن خویش من خود زده ام چه نالم از دشمن خویش
در جریان این كندن و ساختن های نا مسئولانه و هویت ستیزانة بی پایان، یك محوطة باستانی
به طور اتفاقی كشف گردیده، كه البته تنها بخش كوچكی از آن از تخریب و نابودی نجات یافته است.
بخشی كه در هر حال پنجره ایست گشوده بر گذشتة تبریز در رهگذار هزاره ها. سخن از
محوطة باستانی اطراف » گؤی مسجد « (مسجد كبود) تبریز است. این محوطة نزدیك به
سه هكتاری در جریان خاكبرداری عمیق و آسیب رسان در اطراف مسجد مذكورـ كه فیروزة
جهان اسلام نامیده شده و خود جزئی باقی مانده از یك مجتمع بزرگ متشكل از مسجد،
خانقاه، صحن، كتابخانه و مقبره است- به منظور ساختن پاساژ تجارتی، كه هر روز چون علف
هرز از گوشه و كنار شهر می روید و هویت تاریخی آن را تحت الشعاع قرار می دهد، در اواخر
سال 1376 كشف گردید و معلوم شد كه پیمانكار ساختمانی با آن كه بر وجود آثار باستانی
در محوطه وقوف داشته، گویا از بیم وقفه در ادامة كار همچنان به تخریب و خاكبرداری ادامه
می داده، در نتیجه بخش مهمی از بقایای تأسیسات مجتمع یاد شده و آثار تمدن های دیرین
از بین رفته و لطمات جبران ناپذیری به پژوهش های باستان شناسی منطقه وارد شده است.
به قول سرپرست هیئت باستان شناسی ناحیة مورد بحث، این محوطه» از این قابلیت برخوردار
بوده است كه تاریخ تمدن شهر تبریز را به ما معرفی كند. اما متأسفانه بخش اعظم آن زیر
ماشین آلات سنگین و در حین خاكبرداری تخریب شده و آنچه اكنون ما را به این نتایج تاریخی
مهم رسانده است، محوطة اطراف یك خانة دست نخورده است… اگر این محوطه تخریب
نمی شد، ما می توانستیم در این جا بزرگ ترین مركز عصرآهن در ایران باستان را داشته
باشیم.«
پس از كشف اتفاقی محوطة باستانی بر اثر گزارش یك كارگر، به دنبال مطالعات مقدماتی
و زمینه سازی های لازم، در دو فصل( اردیبهشت-خرداد78 ) و ( 14شهریور تا 13 آبان79 )
اولی به سرپرستی نصرت اله معتمدی و دومی به سرپرستی دكتر علی رضا هژبری نوبری،
در محدوده ای از محوطه كاوش باستان شناسی انجام گرفته كه تنها از كاوش فصل دوم
گزارشی مقدماتی در دست است و بدیهی است به كاوش و پژوهش بیش تری نیاز است.
در گاه نگاری حاصل از لایه نگاری حفاری های این منطقة باستانی وجود سیزده دورة تاریخی،
از جمله اعصار آهن یك تا سه و استمرار تمدن دوران هخامنشی تا ظهور اسلام و پس از آن تا
سدة بیستم به خوبی مشاهده می شود. حتی آثاری از اواخر دوران برنز مشاهده شده
كه بلكه سابقة تمدن این جا را به پیش از 1500 ق م برساند.
تا كنون بیش از 50 گور متعلق به هزارة اول پیش از میلاد، در یك محدودة 200 مترمربعی محل
مورد بحث پیدا شده و به تخمین كارشناسان این محوطه می توانسته است در حدود 800 گور
را در خود جای بدهد. وجود جنگ افزارهایی نظیر نوك پیكان، درفش و خنجر در كناراجساد
حاكی از آن است كه اكثر مدفونان گویا جنگاور بوده اند و وجود ظروف غذا و نوشیدنی در كنار
آن ها گویای اعتقاد ساكنان منطقه به حیات بعد از مرگ است. جالب توجه آن كه در محل گردن
و یا در داخل دنده های بعضی از مدفونان پیكان هایی وجود دارد كه بعید نیست در ضمن
جنگ كشته شده باشند.
سرپرست هیئت باستان شناسی فصل دوم، گزارش تفصیلی و نیمه تحلیلی خود از كار حفاری
را با این نتیجه گیری به پایان رسانده است : » با مطالعات انجام شده… در محوطة مسجد كبود
تبریز چنین به نظر می رسد كه آثار موجود در محوطة یاد شده قدیم تر از 1500پ.م. نیست و از
آن جا كه به طور مشخص آثار دورة اورارتویی هم در محوطة یاد شده شناسایی نشده- بلكه آن
چه شناسایی شده، احتمالاً آستانة دورة مذكور را نشان می دهد- می توان پیشنهاد كرد كه از
نظر گاه نگاری آثار یاد شده در فاصلة زمانی بین 1500پ.م تا تسلط اورارتو ها بر منطقه
در قرن 8 پ.م. قرار می گیرد...«
بدین ترتیب می توان گفت كه با این كشف تصادفی قدمت تمدن تبریز دست كم به 3500 سال
می رسد و ای بسا كه ادامة كاوش ها؛ سده ها و حتی هزاره هایی بر عمر تمدن این شهر بیفزاید.
یافته های حفاری های این محوطه، و به ویژه خانه ای كه در نتیجة مقاومت صاحبش از واگذاری
آن خوشبختانه دست نخورده باقی مانده، بی گمان آگاهی های روشنگر زیادی را در بارة گذشته
های دور تبریز به دست خواهد داد.
می دانیم كه برخی از جغرافی دانان چون مولر، آنانی، اوتلیوس و جهانگردان اروپایی چون لابولای
لوگوز، اولئاریوس، دلاواله، شاردن و دیگران، كه گذارشان در دورة فرمانروایی صفویان به ایران افتاده،
تبریز را همان اكباتان باستان، پایتخت دولت ماد پنداشته اند. كسروی هم محلة مارالان تبریز را قلعه
یا شهر مادها به شمار آورده است. بعضی نیز تبریز را همان گابریسی دانسته اند كه در پنجمین
جدول آسیایی بطلمیوس اسكندرانی- در گذشتة نیمة دوم قرن دوم میلادی- مندرج است. آنان بر
آن هستند كه حرف گ بعدها به حرف ت تبدیل شده است.
ویلیامز جكسن آمریكایی، از پژوهندگان زبان و ادبیات و آیین های هندو و ایران باستان، در جریان
سفر پژوهشی خود در سال1903 به ایران و آسیای مركزی، مهری را كه به دوران هخامنشیان
منتسب و از نظر تاریخ تبریز بسیار جالب توجه می داند، و نیز چند سكة متعلق به دورة اشكانی و
ساسانی را در این شهر خریداری كرده است. وی ضمن مخالفت با این نظر برخی از محققان كه
تبریز را همان گزه یا گنزكه (گنجك مذكور در متون پهلوی، محل آتش كدة آذرگشسب كه بعدها تخت
سلیمان نامیده شده ) دانسته اند، این نظر عامیانه را نیز كه بنای تبریز را به زیبده، همسر هارون
الرشید نسبت می دهد، غیر قابل قبول دانسته، اظهار نظر می كند كه »محقق است كه این شهر
در زمان ساسانیان، یعنی چهار قرن پیش از زیبده وجود داشته است. «
وی از اینكه به علت از بین رفتن آثار مزدیسنان بر اثر تسلط اسلام و نیز پوشیده بودن كوه های
اطراف، به ویژه سهند- كه با كوه اسنوند مذكور در اوستا یكی دانسته شده- زمینة مناسبی برای
تحقیق بیش تر دربارة تبریز و پیرامون آن، كه » از نظر تاریخی با نام زردشت سر و كار دارد « نیافته،
اظهار تأسف كرده است.
پیوند تبریز و پیرامون آن با آیین زردشت به گونه ای بوده است كه نویسندة فرهنگ جهانگیری در
اوایل قرن 11ه/17م، واژه های آذر آباد، آذرآبادگان، آذربادگان و آذر یگان را دارای دو معنی دانسته
است، » اول نام آتشكده ای بود كه در شهر تبریز بنا كرده و معرب آن آذربایجان است.« محمد
حسین بن خلف تبریزی نیز، كه برهان قاطع را در حدود نیم قرن پس از فرهنگ جهانگیری تألیف كرده،
آذربادگان را نام آتشكده ای دانسته كه در تبریز بنا كرده بودند و افزوده كه » نام شهر تبریز نیز
هست«. در ذیل آذربایگان نیز نوشته است كه »بر وزن و معنی آذربادگان است كه آتشكدة تبریز و
نام شهر تبریز باشد. و نام ولایتی هم هست كه تبریز شهر آن ولایت است.«
علاقه مندان تاریخ تبریز نیز كه فراز بلندی هایی چون كوه های یانیق، سرخاب و قلة اخی
سعدالدین، واقع در غرب و شمال و در محلة بیلانكوه ( ولیان كوه؟) تبریز را جایگاه آتشكده های تبریز
پیش از اسلام فرض كرده اند.
جكسن آذربایجان را در خور لقب » بهشت إیران« نامیده. بر این كه اوستا آن جا را» نخستین و بهترین
جایی كه اورمزد آفریده« تأكید كرده آست. طرفه آن كه كمال خجندی هم كه در اوایل قرن 8ه/14م در
خجند آسیای مركزی به دنیا آمده و در بازگشت از سفر حج گذارش به تبریز افتاده و چنان تعلق
خاطری به این شهر و مردمش یافته كه مادام العمردر آن جا رحل اقامت افكنده، فاصلة » بهشت
خدای عز و اجل« را » تا به تبریز، نیم فرسنگ« برآورد كرده است ! جالب توجه است كه
دانشمندانی چون رجینالد واكرWaker و دیوید رولRohl در جستجوی بهشت عدن درروی زمین به
آذربایجان توجه یافته اند و رول جای آن را در منطقة تبریز شناسایی كرده و به این اعتقاد رسیده
است كه سلالة آدم از باغ عدن واقع در این منطقه به سوی جنوب مهاجرت كرده اند. پیتر مارتین، كه
در سومین سفر باستان شناس مذكور در تعقیب رد پای فرزندان حضرت آدم تا سر زمین اصلی شان
او را همراهی كرده، گزارش این سفر شور انگیز از اهواز تا دامنة سهند را نوشته، آن را تحت عنوان
Did Adam and Eva live here? (آیا آدم و حوا در این جا زندگی می كردند؟ « در شمارة مورخ11 اكتبر
1998 مجلة ساندی تایمز به چاپ رسانده است. این گزارش با این جمله به پایان می رسد : »رول
پرسش بزرگ را از من نكرد، اما پاسخ آن مثبت و در حقیقت امر عبارت است از : من باور می كنم
كه در باغ عدن بوده ام.« ناگفته نماند كه اخیراً هیئتی نیز به منظور تهیة یك فیلم تلویزیونی در
همین زمینه مدتی در آذربایجان گذراندند.
سخن از حضور تبریز در عرصة تاریخ سده های پیش و پس از میلاد بود. گذشته از گزارش لشكر
كشی سارگن دوم، كه عمر زندگی شهری را در محل تبریز به سدة هشتم پیش از میلاد می رساند
و كاوش های اخیر باستان شناسی، كه دست كم هفت قرن بر عمر آن می افزاید، نظریات نقل
شدة دیگر دربارة وجود این شهر در دوره های سلطنت ماد و هخامنشی و اشكانی، بر اساس
استنباط ازپاره ای آگاهی هاكه ارتباط ناروشنی با تبریز دارند، شكل گرفته و ای بسا كه تحقیقات و
یافته های بعدی آن نظرها را تقویت و تأیید و یا تضعیف و رد نماید. اما اطلاعات موجود دربارة وجود
تبریز در دوران حكومت ساسانی از وضوح بیشتری برخوردار است. جكسن هم با توجه به چنین
اطلاعاتی بود كه وجود تبریز را در زمان ساسانیان محقق دانسته است. كسروی تبریزی با استناد به
تواریخ ارمنی برآنست كه » از چند قرن پیش از اسلام شهر تبریز بر پا و دارای عنوان شهر بوده
است؛ ولی چون در شهر گشایی های تازیان نامی از این شهر برده نمی شود، از این جا توان
پنداشت كه در آخر های زمان ساسانیان این شهر ویرانه و گمنام بوده است.«
در منابع ارمنی از شهری به نام داورژ یا تاورژ، به معنی انتقام سخن رفته است كه حدس زده می
شود همان تبریز پس از اسلام باشد. واردان مورخ ارمنی قرن سیزدهم در تاریخ عمومی خود
خسرو ارشاكی، فرمانروای اشكانی تبار ارمنستان را- كه نام اصلی اش تیرداد بوده- بانی تبریز
دانسته، اظهار داشته كه، وی این شهر را به منظور گرفتن انتقام از اردشیر بابكان، قاتل اردوان پنجم
اشكانی، بر پا داشته است. مورخان ارمنی معاصرهم به پیروزی تیرداد بر اردشیر بابكان در سال230
م اشاره كرده اند. ناگفته نماند كه مینورسكی و مشكور در صحت روایت واردان تردید كرده اند و
. بلیرsheila.S.Blair نویسندة مدخل تبریز دایره المعارف اسلامی چاپ لیدن، ویراست دوم، حدس
زده است كه روایت مذكور بر اساس اتیمولوژی تاورژ ساخته شده باشد. كسروی هم با این افسانة
ارمنیان به مخالفت برخاسته، نوشته است كه »تبریز از كهن ترین شهرهای آذربایگان است و شاید
مانند بسیاری از آبادی های دیگر ایران یادگار دوره هایی است كه هنوز آرینان به ایران نرسیده
بودند. از این جاست كه زمان و چگونگی پیدایش آن دانسته نیست و آن چه در این باره در تاریخ های
ارمنی و كتاب های تازی و پارسی نگاشته اند جز افسانه نمی باشند.«
پدر اپریقیان هم روایاتی را در بارة این كه- خسرو پادشاه ارمنستان به هنگام بازگشت از بیت
المقدس، صلیب مقدس را در شهر داورژ، در دژی واقع در بخش شرقی شهر دفن كرد- و- تیرداد،
پادشاه ارمنستان در سال 321 م تبریز را از شاپور] دوم[ ساسانی گرفته، برج و باروی آن را تعمیر
كرد- در فرهنگ جغرافیایی مصور خود نقل كرده است.
فاوست بیزانسی، مورخ ارمنی كه اثر خود را به زبان یونانی نگاشته، به حملة واساك، سردار-
آرشاك دوم، به اتفاق هون ها و آران های متحد شاه ارمنستان، گویا در سال363 م به سپاه شاپور
دوم، كه در تورژ اردو زده بوده اشاره دارد. وی پس از كشتن بویكان، سردار ایرانی، كاخ سلطنتی را
به آتش كشیده، به سوی مجسمة شاه، كه در آن جا بوده، تیر اندازی می كند. نیروهای متفق پس
از پیروزی بر قوای ساسانی در تبریز آتروپاتن را چپاول می كنند و به شمارة ستارگان اسیر
می گیرند.
بعد از آن، شاپور دوم نیروی عظمی در آتروپاتن گرد آورده، دشمن را تحت فشار قرار می دهد.
این روایت حاكی از آن است كه پادشاهان ساسانی در قرن سوم میلادی قصری و نیز پادگانی در
این شهر نزدیك به ارمنستان و بیزانس داشته اند. دراپیرون در كتاب خود موسوم
بهL’Empereur Heraclius et L’Lmpire BisanTin a VII (امپراتور هرقل و امپراتوری بیزانس در قرن
هفتم )، كه در سال 1869 در پاریس به چاپ رسیده وجرج راولینسون، در اثر خود به نامThe
seventh great oriental monarshi-Th-Sassanian or new Persian empire ( هفتمین سلطنت
شرقی بزرگ- ساسانیان یا امپراتوری نوین ایران ) كه در سال 1876 در لندن انتشار یافته، به اقامت
دو سه ماهة هرقل (هراكلیوس)، امپراتور بیزانس در زمستان 628 در تبریز، در جریان لشكر كشی
او به آذربایجان و بین النهرین اشاره كرده اند.
مورخان شوروی بر اساس اخباری از این دست، تبریز را یكی از شهرهای عمدة آذربایجان در زمان
ساسانیان به شمار آورده اند. پتروشفسكی تبریز را یكی از مراكز صنعت و بازرگانی در سدة ششم
میلادی دانسته است و حسینوف و سمبات زاده، مؤلفان تاریخ آذربایجان (1958) نیز در میان
شهرهای عمدة سده های 5و6 میلادی آذربایجان از تبریز نام برده، نوشته اند كه » در این دوره تبریز
مقر حاكم شاهان ساسانی، دارای زندگی پر جنب و جوش اقتصادی و قصر های با شكوه بوده،
ساسانیان به جهت موقعیت خاص استراتژیكی این شهر پادگان نظامی مهمی در آن جا داشته
اند.« الیاس بابایف هم كه بخش » دولت های آتروپاتن و آلبان« تاریخ آذربایجان چاپ شده در سال
1996 را نوشته، برآنست كه اراضی آتروپاتن به یكی از ایالات مهم ایران دورة ساسانیان تبدیل شده
بود و فرماندار آن جا در تبریز استقرار داشت.
از بعد از دورة ساسانیان و در جریان یورش و فتوحات تازیان، باز تا اواسط قرن دوم هجری نام و
نشانی از تبریز نیست و وقتی نخستین بار در دورة اسلامی، این بار به نام تبریز پدیدار می گردد،
قلعه ای بیش نیست؛ قلعه ای كه بعد ها به شهری بزرگ تبدیل می گردد. شهری كه در طی عمر
دراز دوازده- سیزده سده ای اخیر خود نامی ترین شهر آذربایجان و غالباً مركز این سرزمین و پایتخت
چندین سلسلة بزرگ و كوچك ایران بوده و گاهی نیز در نتیجة پیشامدهای سوء طببیعی چون زلزله
و سیل و شیوع بیماری های واگیر دار و یا تاریخی، همچون یورشهای جهان جویان و كشمكش ها و
ناامنی گرفتار آسیب و فترت شده، رونق و جمعیت از دست می داد و از پای می افتاده تا بار دیگر، با
روی نمودن شرایط مناسب تر ققنوس وار سر از میان خاكسترها برآورد و رونق و توسعه از سر
گیرد.
در فرصتی دیگر داستان این افتادن ها و برخاستن ها و ركود ها و شكوفایی ها را
پی خواهیم گرفت.

نام شهر مورد مطالعه تا کنون تارماکیس، تارماکیزا، تاوراکیس، تاورش، تاوریز، توریس،
توریز1، توریز2، دبریز، تبریز (هم به فتح و هم به کسر تاء) تربیز، تیوریس 3، تیوریز و . . .
نامیده شده و درباره فقه اللغه آن واشتقاقش فراوان سخن رفته است. نادرمیرزا صراحتا" نوشته
است که "چون بر ما مکشوف نیست که این نام به چه زبان نهاده اند ، سخن نتوانیم گفت 4."
کسروی که درباره نام های شهرها و دیه های ایران پژوهش می کرده ، درباره نام تبریز که زاذگاه
خودش بوده ، به نتیجه ای رضایت بخش نرسیده و اعتراف کرده است که : " آن چه درباره تبریز در
کتاب ها نوشته اند و بر زبان ها می گویند، همه عامیانه و نادرست است و من با همه جستجوهایی
که به کار بردم ، به معنی آن نرسیم و بهتر دیدم به حال خود گذارم .5 "
با این همه کسانی در گذشته و حال اظهار نظرهایی در این مورد کرده اند که آن ها را به چند دسته
می توان تقسیم کرد :
1 – منابع قدیمی ایرانی بنای شهر را به زبیده خاتون نسبت داده، داستان بر طرف شدن تب او را در
این ناحیه تکرار کرده اند و تبریز را به معنی ریزنده تب ناشی از بیماری دانسته اند . یکی از روایات
مربوط به این اسم گذاری از اولیا چلبی، جهانگرد ترک است که در اواسط سده 11 ه . در تبریز به
سر برده و در عین حال با منابع اسلامی ایرانی آشنایی داشته است :
"در زبان مغولی نامش را تیوریس6 می گویند ، در لسان دری تیوریز ، در زبان دهقانی تاب ریز و در
زبان اصلی فارسی تیبریز گفته می شود که به معنی سیتمادؤکوجو (ریزنده تب) است . در حقیقت
هم وقتی یک آدم تب دار از ولایت دیگر می آید ، به محض ورود به تبریز و نوشیدن آب این شهر ،
جانی تازه در کالبدش دمیده می شود و از تب نجات پیدا می کند . در قلعه داخلی قاهره مصر هم
مانند این جا از تب اثری دیده نمی شود . بانی شهر تبریز ، هارون الرشید خلیفه است . به جهت
این که بانوی هارون الرشید (زبیده)در حالی که به خلیفه(امین)حامله بوده، آب و هوای این جا بسیار
پسندیده بود ، با صرف هزینه ای کلان، به ساختمان شهری بزرگ در این مکان پرداخت و دانشمندان
ایرانی دستگاه خلاف عباسی نامش را تبریز گذاشتند . . .7 ".
فلاندن فرانسوی که در سال 1257 ه ./1841 م . در زمان سلطنت محمد شاه قاجار شانزده روز در
تبریز اقامت داشته و در این مدت در صدد تحصیل بعضی اطلاعات برآمده و در باب وجوه تسمیه تبریز
دو روایت را نقل کرده است :
الف _ " زمره ای می گویند زبیده مریض بود و طبیبی آذربایجانی او را معالجه کرده ، به ازای حق
المعالجه درخواست کرد که در مملکت او زبیده شهری بزرگ بنا نماید و زبیده مأمول (آرزوی) او را
قرین حصول داشت .
ب _ فرقه ای بر این اند که مرض زبیده چون طول کشید ، به جهت معالجه از بغداد سفر کرده ، به
محلی که تبریز در آن واقع است ، رسید و به سبب خوبی آب و هوای این محل تب از او ریخت و در
این جا شهری بنا کرده، تبریز نامید؛ یهنی جایی که تب می ریزد. ولی این توجیهی است برای
تسمیه 8."
لازم به تذکر است که موسیو نیکلای نامی که یک مورخ فرانسوی بوده و در اواسط قرن نوزدهم می
زیسته ، افسانه معالجه شدن در این مکان را نه به زبیده خاتون . بلکه به یکی از سرداران هارون
الرشید نسبت داده است :
"مورخین مشرق زمین و سیاحان عالم هر یک از این شهر چیزی نگاشته اند؛ از جمله یکی از
سرداران هارون الرشید که در سرحدات ایران بوده ، دو سال مبتلی به نوبه بود ، بعد از دو سال در
این محل اردو زده ، گیاه غیر معروفی را چیده ، خورده ، اتفاقا" قطع تبش گردیده ، جهت حسن اتفاق
و میمنت آن مکان ، آبادی [ای] در آنجا بنا نهاد و تبریز نام کرد 9."
سید آقا عون اللهی به سابقه این افسانه پرداخته ، در این مورد چنین نوشته است :
"به گمان بعضی از پژوهندگان، این نظر را نخستین بار حمدالله مستوفی در نزهةالقوب بیان کرده
است؛ درحالی که خاقانی شروانی ، شاعر نامدار آذربایجان در قرن ششم هجری، ساختگی بودن
این نظر را در شعری نشان داده است، نویسندگان قرون وسطی با استناد به حمدالله مستوفی،
همین روایت را تکرار کرده اند؛ لیکن مؤلف عجایب الدنیا در اوایل قرن هفتم هجری متذکر شده است
که تبریز را زبیده خاتون بنا نهاده است10."
گفتنی است که حمدالله مستوفی درباره وجه تسمیه تبریز چیزی نگفته و تنها درباره بانی و تاریخ
بنای آن چنین نوشته است : " زبیده خاتون ، منکوحه هارون الرشید خلیفه رحمهم الله ساخت ، در
سنه خمس و سبعین و مأیه (175 ه .11 ) ".
و شعر مورد استناد خاقانی چنین است :
نه تب اول حروف تبریز است لیک صحت رسان هر نفر است
دیدی آن جانور که زاید مشک نامش آهو و او همه هنر است
که البته به نظر نمی رسد که شاعر خواسته باشد ساختگی بودن نظر مزبور را به اثبات برساند ؛
بلکه از ترکیب کلمه و یک روایت شایع در بین عامه مردم برای بیان منظور خود ، بهره برده است ؛
چنان که میرزا ابولقاسم قائم مقام فراهانی نیز در نامه ای که به دوستی نگاشته ، بی آن که در
صدد نفی و اثبات این معنی باشد، از آن استفاده کرده است : "پرسشی از حالم کرده بودی ، از
حال مبتلای فراق که جسمش این جا و جان در عراق است ، چه می پرسی ؟ . . . به خدا که بی آن
عزیز ، شهر تبریز برای من تب خیز است ؛ بلکه از مک آذربایجان آذرها به جان دارم.12."
به هرگونه ، این وجه تسمیه توجیهی است و چنان که در فصل مربوط به پیدایش تبریز گذشت ؛ این
شهر خیلی پیش تر از اسلام وجود داشته است . در دوران بعد از اسلام نیز به وجود تبریز در سال
های پیش از زمان زندگی زبیده اشاره شده است . به عنوان مثال : یعقوبی ضمن شرح حوادث سال
141 ه . می نویسد که یزید بن حاتم مهلبی ، والی آذربایجان ، یمنی ها را از بصره به آذربایجان
منتقل ساخت . رواد بن مثنای ازدی ، از نخستین یمنی هایی بود که به این خطه کوچید . او
سرزمین های بین تبریز و بذرا به سلطه خویش درآورده ، براین منطقه حاکم شد13 .
از این روایت چنین برمی آید که تبریز در سال های پیش از سال 175 ه . که حمدالله مستوفی آن را
سال بنای تبریز به دست زبیده دانسته ، وجود داشته است.
2 _ مورخان ارمنی و به پیروی از آنها بعضی از پژوهندگان ، تبریز را تلفظ فارسی شده واژه های
ارمنی تاورژ یا داورژ دانسته اند . این وجه تسمیه به احتمال قوی براساس داستانی که واردان درباره
بنای تبریز آورده ، ساخته شده است . پدر اپریقیان با استفاده از منابع ارمنی در این باره چنین
نوشته است :
این شهر بنا به افسانه ها و تاریخ ارمنی در قرن 3 م . به توسط خسرو کبیر بنا گردیده است . خسرو
به منظور گرفتن انتقام خون برادرزاده اش اردوان ، که به دست اردشیر ساسانی کشته شده بود ،
10 سال تمام کشت و کشتار راه انداخته بود . او بعد از فتح منطقه در محل فعلی تبریز ایستاده ،
فریاد زده بود : دائی ورژ آرداشری ! " اینست انتقام از اردشیر ! " نام شهر به همین مناسبت داورژ
نامیده شده است14 .
شاردن این روایت را به گونه دیگری آورده است :
" این شهر در قدیم شاه باسن نامیده می شد که معنی اقامتگاه پادشاه را دارد ؛ زیرا شاهان ایران
در اینشهر اقامت می کردند ؛ ولی این نام توسط یکی از شاهان ارمنی ب نام خسرو تغییر یافت و
تبریز نامیده شد . این کلمه در ادبیات ارمنی به معنی انتقام است ؛ چون پادشاه ارمنی مزبور
شاهنشاه ایران را که قاتل برادر وی بود ، در این شهر شکست داد .15 "
محمد تقی خان حکیم که گویا در اصفهان زمان ناصرالدین شاه با ارامنه کوچیده از آذربایجان به آن
شهر مناسباتی داشته ، از قول " ارامنه تبریز " در این مورد چنین می نویسد :
" تبریز از مداین قدیمه ایران زمین است و در سوابق ایام یک قسمت عمده ای از رال را پادشاهان
قدیم ایران در تبریز توقف داشتند . یکی از سلاطین ارمن ، خسرو اس نام در حوالی شهر تبریز با
لشکر سلاطین ایران جنگ نمود . غلبه بر سپاه ایرانی کرده ، شهر تبریز را مسخر کرده و اسم آن را
که شاه استان بوده ، تغییر داد و توریس نمود ؛ یعنی محل انتقام که پادشاه ارمن انتقام خون
برادرش [را] که [به دست یکی ] از سلاطین ایران کشته [شده ] بود ." گرفت 16.
منوچهر مرتضوی این روایت را افسانه ای بیش نمی داند و بر آنست که ظاهرا" برای توجیه
اتیمولوژی عامیانه داورژ = تبریز از دیدگاه بعضی نویسندگان ارمنی ساخته و پرداخته شده است17 .
3 _ بعضی تب اول تبریز را به معنی تف و تاب و حرارت گرفته ، گروهی از آنها، چون مؤلف فرهنگ
نفیسی ، مینورسکی و گرانتووسکی نام گذاری تبریز را به آتشفشانی کوه سهند در ادوار گذشته
نسبت داده اند18 . گرانتووسکی هم به مانند مینورسکی واژه تبریز را به دافع حرارت و پنهان کننده
تف و گرما معنی کرده ، آن را ناشی از آتشفشانی سهند دانسته است 19. جرج کرزن انگلیسی
هم از همین نظر جانبداری کرده و نوشته است که " تبریز کلمه ای آریایی ، مستخرج از تب یا تاب
است ، به معنی گرم و نیم گرم و رز وریز و رش نیز از مصدر ریختن است . بنابراین معنی آن گرما
ریزان و ناشی از چشمه های آب گرم است که در مجاورت آن است20."
گروهی دیگر نیز آن را با آیین آتش پرستی مربوط دانسته اند . محمد حسین بن خلف تبریزی از آن
جمله است . وی در معنی و توضیح واژه های آذر آباد و آذرآبادگان چنین می نویسد :
آذرآباد _ نام آتشکده تبریز است و معنی ترکیبی آن معموره آتش باشد. چه آذر آتش است و آباد
معموره را گویند . و نام شهر تبریز هم هست .
آذرآبادگان _ . . . نام شهر تبریز و نام آتشکده تبریز است . گویند چون در تبریز آتشکده بسیار بوده
است ، بنابراین بدین نام موسوم شده است21 .
میرزاطاهر که در زمان صفویان که به قول کارری ، جهانگرد ایتالیایی ، حاکم آذربایجان بوده و به قول
شاردن از دانشمندان این دیار به شمار می آمده ، درباره وجه تسمیه تبریز دو وجه ذکر کرده است که
اولی مربوط است به سلامت هوای شهر و دافع تب بودن آن ، اما " وجه دیگر که [اصل نام شهر ]
تب ریز نیست و تاب ریز است و تاب به معنی روشنایی و مقصود از ریز افشاندن که من حیث
المجموع به معنی روشن افشان است ؛ و چون شهر تبریز از قدیم الایام پایتخت آذربایجان بوده و
آذربایجان به عقیده پارسیان مولد زرتشت می باشد و نیز روشنایی از آتش برمی خیزد و این شهر
مرکز آتش پرستی و مقر آتش پرستان بوده ، او را تاب ریز نامیدند22."
اعتماد السلطنه بعد از ترجمه قسمت فوق از سیاحتنامه شاردن با اشاره به یک حادثه تاریخی _
افسانه ای خواسته است ثابت کند که در دوره ساسانیان آتشکده ای به نام تبریز وجود داشته
است :
" چنان که در تواریخ معتبره مسطور است ، بعد از تسلط بهرام گور بر مملکت عجم و نشستن به
جای پدر ، راست روشن نام را وزیر خود کرد و به عیش و عشرت مشغول شد . . . [راست روشن
خاقان چین را خاینانه به گرفتن ایران دعوت کرد و خاقان با لشکری گران از ترکستان روی به جانب
ایران نهاد و در این گیرودار . . . ] بهرام خبر شده ، چاشتگاهی بر تخت نشته . اکابر عجم را گفت :
اگر وقتی من از شما غایب شوم ، شما از خدمت خود غیبت نکنید و اگر نه ، چون باز آیم شما را
عقوبت کنم . این بگفت و برادر خود نرسی را به جای خویش نشانیده ، اظهار داشت که من به زیارت
آتشکده تبریز می روم . و با هفت تن از پادشاه زادگان عجم و سیصد نفر از ابطال رجال راه آذربایجان
پیش گرفت و از آن جا از راه گرگان بر سر لشکر خاقان تاخته و شبیخونی به ایشان آورد و خاقان را
بکشت و لشکر او را متفرق ساخت .23 "
البته منظور اعتمادالسلطنه از آتشکده تبریز ، آتشکده آذرگشسب بوده و به طوری که پیش از این
توضیح داده شد ، وی جای آن را به اشتباه در تبریز می پنداشته است . گفتنی است که فردوسی
هم این حادثه را به نظم کشیده است :
چو آگاهی آمد به بهرام شاه که خاقان به مروست و چندان سپاه
بیاورد لشکر به آذرگشسپ همان بی بنه هر یکی بادو اسپ .24
در هر صورت ، اعتمادالسلطنه بعد از نقل روایت فوق چنین نتیجه گیری می کند : " پس معین شد
که در تبریز آتشکده معتبری زیارتگاه آتش پرستان بوده و فقره مسطوره تأییدی کامل از قول میرزا
طاهر می نماید و ظن قوی است که قول میرزا طاهر که تب ریز تاب ریز بوده، مقرون به صحت باشد
25."
حسین دلیلی هم نظر میرزا طاهر را در میان نظریات مختلف بیان شده درباره اتیمولوژی نام تبریز، به
حقیقت نزدیک تر و قابل قبول تر یافته است.26 اما منوچهر مرتضوی براین عقیده است که هیچ
کدام از دو اتیمولوژی تبریز به معانی "تب را از بین برنده " و " تب پنهان کن " نمی تواند درست
باشد . "زیرا هر دو توجیه براساس و با معیار و ملاک زبان فارسی جدید به وجود آمده است 27."
4 _ برزین (96 _ 1818 م . ) خاور شناس روس و مترجم جلد اول جامع التواریخ به زبان روسی ، که در
فاصله سالهای 45 _ 1850 م . منتشر کرده ، تبریز را "شهر ناراحت کننده" و " ناآرام" معنی کرده ،
آن را با زلزله های بی شمار شهر مربوط دانسته است 28. اما به نظر نمی رسد محقق دیگری این
نظر را پذیرفته باشد .
5 _ م . آ ممدوف نام تبریز را دارای ریشه ترکی دانسته است ؛ در حالی که سکونت طوایف ترک زبان
در اذربایجان به هنگام پدید آمدن این شهر در ادوار باستان به اثبات نرسیده است 29. اما تلفظ تبریز
به کسر تاء که در آثار یاقوت و ابوالفداء و دیگران ثبت گردیده ، به نظر مینورسکی " یکی از خصایص
لهجه منسوب به خزرها" است30 که از قبایل ترک بوده اند . شاید این تأثیر در تلفظ غیر مستقیم
بوده باشد .
6 _ شمس الدین سامی ، مؤلف قاموس اعلام بدون استناد به سندی نوشته است " تبریز که در
قدیم مرکز اترو پانته بوده ، غراقه نامیده می شده است31."
7 _ محمد جواد مشکور بر این عقیده است که تبریز نامی بسیار قدیمی و مربوط به پیش از آمدن
آریایی ها به ایران بوده است . او احتمال می دهد که بین نام های تبریز و بتلیس (بدلیس) و تفلیس
_ در گرجی تبلیس _ که تاحدی سه شهر نزدیک به یکدیگرند ، در اصل لغت ارتباطی وجود داشته
باشد 32. مینورسکی هم تپریز را که نام معبری است بین بایزید و وان با تبریز مرتبط می داند33 .
8 _ و بالاخره نظری است که واژه تبریز فعلی را صورت دگرگون شده تارویی یا تاماکیس می داند .
سید آقا عون اللهی از این نظر دفاع می کند . آمبروزیو کنتارینی که در زمان اوزون حسن آق قویونلو
به عنوان سفیر و نیز در تبریز بوده ، نام رشته کوههای سرخ گونی را که تبریز در دامنه آن بنا گردیده،
کوه های توری34 نامیده است. 35توماس هربرت هم که در سال 37 _ 1036 ه . /1627 م . تبریز را
دیده ، براین عقیده است که " این شهر نام خود را از کوهستان توروس36 که در دامنه آن قرار دارد ،
گرفته است 37" چنین گمان می رود که کوه توری و یا توروس همان کوه سرخاب باشد که امروز
عینالی نامیده می شود . شاردن هم نوشته است که تبریز پای کوهستانی که نویسندگان جدید آن
را کوه اورنت 38می نامند با شیب ملایمی به طرف ساحل شرقی دریاچه ارومیه قرار دارد 39. سید
آقا عون اللهی از تذکراتی از این قبیل چنین نتیجه گیری می کند که تارویی نام باستانی شهر تبریز
به احتمال قوی از نام قدیمی کوه سرخاب که توری یا تائوری یا تارویی بوده ، گرفته شده است . با
افزوده شدن حرف "ز" به آخر کلمات تائوری یا تارویی ، کلمات توریز و تبریز و تاورژ و داورژ پدید آمده
است 40.
جالب توجه است که به نوشته شاردن و اولئاریوس اروپاییان نام این شهر توریز41 می نامند .
مارکوپولو نیز که دو قرن پیش از آنها از این شهر سخن به میان آورده ، نام آن را همان توریز نوشته
است 42. به احتمال قوی مارکوپولو نام شهر را از زبان ساکنان آن توریس یا توریز شنیده ، زیرا
ابوالفدا هم که معاصر او بوده ، متذکر می شود که " تبریز مشهورترین شهر آذربایجان است ، عامه
آن را توریز گویند43 ."
از این نوشته چنین مستفاد می شود که در عهد مغول و پیش از آن نام شهر در دفاتر دیوانی تبریز
نوشته می شده و عامه مردم آن جا را توریز می نامیده اند ، و همین تلفظ از طریق بازرگانان و
جهانگردان فرنگی به اروپا منتقل شده و در زبان آنها به همان صورت ، یا با اندک تغییری باقی مانده
است ؛ در صورتی که بعدها همان صورت مکتوب که ابتدا به کسر تاء تلفظ می شده ، در طی قرن
ها و ضمن از سرگذراندن یک پروسه ، از زبان خواص به زبان عوام راه یافته ؛ تحمیلی که امثالش در
روزگار ما به طور محسوس مشاهده می شود . با این همه مردم کوچه و بازار آذربایجان هنوز هم
تبریز را به طور مقلوب و به صورت تربیز تلفظ می کنند .
یادداشت :
1 – Toriz
2 - Tavriz
3 - Tivris
4 – تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز، ص 15.
5 – کاروند کسروی، ص 323. اکرم بهرامی عقیده دارد که کسروی که "در سه بخش از کتاب
شهریاران گمنام خود را دانشمند مطلع شناسانده است، با استفاده از شناسایی اسناد مسلمانان
و ارمنیان مجموعه انتقادی مدرتی را به وجود آورده است و همان طوری که منتقدین پس از وی نظر
داده اند، کسروی کمک زیادی برای شناسایی تاریخ شمال غرب کشور ایران، که تا این اواخر خیلی
مبهم و تاریک بوده، کرده است و بنا به نوشته های خود مطمئنا" او تحقیقات قابل ملاحظه ای در
مورد نام و اصل و ریشه تاریخ شهر تبریز ، موطن خود کرده بود که به نظر می آید این نوشته قبل از
چاپ از بین رفته است ".
تبریز از دیدگاه سیاحان خارجی در قرن هفدهم، ص94
6 – Tivris
7 – سیاحتنامه اولیا چلبی، ج 3، ص 240.
8 – مرآت البلدان، ص 444.
9 – گنج دانش، ص 365.
10- تاریخ شهر تبریز در سده های 17 – 13 م.
11- نزهةالقلوب، ص 75.
12- منشآت قائم مقام فراهانی، ص 27.
13- تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، ج 2، ص 361.
14- فرهنگ جغرافیایی مصور، اپریقیان، ج1، ص 80 – 579
15- مجموعه سخنرانی های ششمین کنگره تحقیقات ایرانی، ص 299
16- گنج دانش، ص 358.
17- چهره آذربایجان در آئینه تاریخ، ص 60.
18- فرهنگ نامه پارسی، ص 79.
19- تاریخ شهر تبریز در سده های 17 – 13 م.، ص 65، به نقل از تاریخ باستان طوایف ایران و آسیای
نزدیک، مسکو 1907، صص 8-272 و تاریخ تبریز مینورسکی، ص 7.
20- ایران و قضیه ایران، ج1، ص 660
21- برهان قاطع، ج1، ص 23
22- مرآت البلدان، ج1، ص 424.
23- مرآت البلدان، صص 26 –425.
24- شاهنامه ژول مول، جیبی، ج 5، ص340.
25- مرآت البلدان، ص 425.
26- خان نشین های جنوبی آذربایجان، ص 50.
27- چهره آذربایجان در آئینه تاریخ ، ص 61.
28- تاریخ شهر تبریز در سده های 17 – 13 م.ص 40.
29- همان، ص 40
30- تاریخ تبریز، ص 7.
31- قاموس الاعلام، ج1، ص 28.
32- تاریخ تبریز مشکور، ص 392.
33- تاریخ تبریز، ص 7.
34- Tarui
35- سفرنامه های ونیزیان در ایران، ص 135.
36- Taurus
37- تبریز از دیدگاه سیاحان خارجی در قرن هفدهم، ص 53.
38- Oronte
39- مجموعه سخنرانی های ششمین کنگره تحقیقات ایرانی، ج 1، ص 298.
40- تاریخ تبریز.....، صص 41-40.
41- Tauris
42- مجموعه سخنرانی های ششمین...، ص 299/سفرنامه اولئاریوس، ص 86/
The Travels of Marco، صص 60 – 59.
43- تقویم البلدان، ص 463.

آنا یوردوم
شاردن در قرن هفدهم میلادی نوشته است که " در تمام عالم من شهری نمی شناسم که درباره
بنا و پیدایش و نام اولیه آن نویسندگان جدید این قدر زیاد بحث و جدل کرده باشند1 ". بسیاری از
جهانگردان اروپایی که در قرن هفدهم و حتی هجدهم و نوزدهم از تبریز گذشته اند ، تبریز را همان
اکباتان قدیم پنداشته اند . تاورنیه که پیش از شاردن از تبریز دیدار کرده ، می نویسد که " عقیده
بعضی این است که تبریز همان اکباتان قدیم ، پایتخت مملکت مداست 2." اولئاریوس که در نیمه
نخست قرن هفدهم از تبریز گذشته ، به هنگام سخن گفتن از پایتخت های شاهان قدیم ایران ،
اظهار نظر می کند که " آن ها در تابستان به اکباتان – که امروز آن جا را تبریز می نامند – نقل مکان
می کردند . . .3 " لابولای لو گوز هم که در اواسط قرن هفدهم مدت ها در ایران گذرانده ، براین باور
بوده است که تبریز " در قدیم اکباتان نامیده می شده ، جایی که کتابخانه شاهان ماد بوده 4". گاسیار
در وویل که در نخستین سال های قرن نوزدهم در تبریز بوده ، با تردید می نویسد که " تبریز که تصور
می کنند اکباتان باستان باشد – گرچه بعضی از مورخین همدان را اکباتان می دانند . . . 5" و بالاخره
در روزگار ما سید اسمعیل وکیلی است که قله اخی سعدالدین را که ولیان (بیلان) کوه نیز نامیده
می شود و تپه ای است در شمال شرقی تبریز ، جای شهر اکباتان می پندارد و برای به کرسی
قبول نشاندن ادعای خود چنین استدلال می کند : "چون وضع طبیعی تپه مذکور (قله) با وضع
طبیعی و جغرافیایی تپه ای که هرودوت در کتاب تاریخ خود ذکر کرده ، تطبیق می کند و چنان که
گفتیم مادهای آریایی هم در این حدود مسکن کرده بودند ، امکان ندارد [دارد] که در آن عهد همان
طوری که عده ای از جغرافی دانان مانند موله ، آنانی و . . . دیگران معتقدند ، تبریز اکباتان نامیده
می شده و پایتخت اولیه مادها در این مکان (قله اوستی) بنا شده باشد . نظر به نزدیکی آن به
اورارتو و آشور – به همان دلیل که در زمان صفویه پایتخت در وحله [وهله] اول در تبریز بوده و بعدا" به
جهت نزدیکی به عثمانی ها به قزوین و پس از آن به اصفهان انتقال یافت – و سوانح دیگر ، به
همدان انتقال یافته باشد . من خود (وکیلی) برای پی بردن به این موضوع و فهم آن چندین بار به
بالای قله رفته ، وضع طبیعی محل و طرز آب رسانی و وسعت محل را از نزدیک وارسی کرده ام و
محل نهر بزرگ آبی را که سابقا" از مهرانه رود به آنجا آورده شده بود و چندین آسیاب را می گردانیده
، فعلا" به جهت خشک شدن نهر آب ، مخروبه گردیده، دیدم و به نظرم امکان ساختن قلعه و تهیه
وسایل آسایش در آن کاملا" ممکن بوده است . این نظر من است ؛ ولی اظهار نظر قطعی در این باره
به باستان شناسان ارتباط دارد که پس از بررسی و کند و کاو صحت وحقیقت آن آشکار گردد."6 و
پژوهش های سال های اخیر جای تردیدی باقی نگذاشته است که اکباتان قدیم همان همدان
فعلی بوده است و بس . بعضی تبریز را همان گابریسی دانسته اند که در پنجمین جدول آسیایی
بطلمیوس اسکندرانی – در گذشته در نیمه دوم قرن دوم میلادی – ثبت گردیده و بر آن هستند که
بعدها حرف گ به ت تبدیل شده است . بعضی دیگر ترویای معروف و تبریز را شهر آکراتا یا آماتای
مذکور در تورات فرض کرده اند 7. گروهی نیز و از آن جمله کینز انگلیسی که در اوایل قرن نوزدهم
به تحقیق در پیرامون جغرافیای تاریخی آذربایجان پرداخته ، و همچنین اعتماد السلطنه، تبریز را کازا
یا گنزکه یا گنجک باستان شمرده اند8. چنان که شارل لبوی فرانسوی در بحث از لشکرکشی
هراکلیوس ، امپراطور روم در سال 4 – 623 م . به آذربایگان چنین می نویسد : "سپاهیان نزدیک
آذربایجان می شدند که هراکلیوس خبر شد خسرو با چهل هزار تن در گنزک که حاکم نشین این
ایالت بود ، چادر زده . (گنزک) همان شهریست که امروز آن را تبریز می گویند و ارمنیان آن را هنوز
گندزک شاهستان می نامند و لقبی که به آن داده اند ظاهرا" مقر شاهان آذربایجان را می رساند .9
" اما نولد که در تعلیقی که بر آتشکده آذرگشسپ نوشته ، متذکر شده است که آن آتشکده در شیز
یا گنجک واقع شده و "این محل را نویسندگان جدیدتر اشتباها" با تبریز . . . و شهرهای دیگر یکی
دانسته اند . آقای ه . راولینس محل آن را در تخت سلیمان . . . تقریبا" در جنوب شرقی مراغه
بازشناخته است . . .10 " شاید یکی از عللی که به این اشتباه راه باز کرده ، این باشد که ظاهرا"
شهر شیز در منابع رومی تبرمیئس خوانده و یا تبرمئیس شهر دیگری بوده است در مشرق گنزک که
هراکلیوس، امپراتور روم در 623 میلادی پس از ویران کردن گنزک ، آن شهر و آتشکده اش را نیز
طعمه حریق ساخت 11." غالب منابع بعد از اسلام بنای تبریز را به زبیده خاتون ، همسر هارون
الرشید نسبت داده اند ؛ " اما در تواریخ قدیم مطلبی که دلیل صحت این مدعا باشد ، دیده نشده
است و اساسا" هیچ جا ذکری از این که زبیده زن هارون الرشید به آذربایجان آمده باشد ، به میان
نیامده است 12." نادر میرزا که نسبت عمارت تبریز به زبیده را دارای اساس درستی نمی داند13 ،
بر آنست که مردم از وجود قنات زبیده که می گفته اند به فرمان او بریده شده بوده ، "به غلط افتاده
اند که این مدینه را بانی زبیده بنت جعفر است 14." و آن گاه خاطر نشان می کند که در یکی از
گورستان های محله خیابان تبریز قبر زنی به نام زبیده وجود داشته است که سنگی بزرگ از رخام بر
آن نصب بوده و آن سنگ گران بها را یکی از متنفذان شهر در سال 1298 ه . به قصد استفاده ، از آن
قبر کنده و خطوطش را پاک کرده بوده . . . وی حدس می زند که بانی چشمه مزبور زبیده صاحب
همین قبر بوده و مردم این زبیده را زبیده معروف پنداشته ، بنیان گذار شهر تبریزش دانسته اند 15.
نادرمیرزا نظز مورخانی را که بنای تبریز را به خسرو کبیر (؟) نسبت می دهند ، پذیرفته ، در این باره
چنین می نویسد : " تواند بود که خسرو این جا بنایی نهاده ، پس به خرابی گرایید . یا روستایی بدین
نام این جا بوده ، چون اسلامیان آذربایجان بگشودند این جا به هر سویی ملک چون منزه بود ، عمارت
کردند ؛ چه در نامه های باستانی که ماراست و در فتوحات روزگار عمر و عثمان هرگز از این شهر
نامی نیست و نه به روزگار امویان و عباسیان که آذر آبادگان تا دربند (باب الابواب) جولانگاه خیول
مسلمین بود . . . هرگز نامی از تبریز بدان داستان ها نیست که بدین موضع شهری بوده ، مگر آن
که بدین ملک حصن ها بوده ، یکی از آن حصون تبریز بود . پس مصرح باید معتقد شد که تبریز بیش
از ظهور اسلام نیز جایی آباد بود و حصنی داشت ؛ پس از آن که این ملک را عباسیان صافی کردند ،
حصن تبریز را مرکز حکمرانی ارمنیه صغری کردند و روی ه آبادانی نهاد و شهری بزرگ شد16 ."
کسروی و جکسن آمریکایی هم در این مورد نظری همسان نظر نادرمیرزا دارند : "چنان که از تاریخ
های ارمنی برمی آید ، از چند قرن پیش از اسلام شهر تبریز برپا و دارای عنوان شهر بوده است ؛
ولی چون در شهرگشایی های تازیان نامی از این شهر برده نمی شود ، از این جا توان پنداشت که
در آخرهای زمان ساسانیان این شهر ویرانه و گمنام بوده است 17." " ایرانیان بنابر سنت ، بنای این
شهر را به زبیده . . . نسبت می دهند و بدین گونه از قدمت تاریخی آن شهر می کاهند ؛ و این نکته
شامل حال کاشان و شهرهای دیگر نیز هست که می گویند آن بانوی قهرمان بنیان نهاده است .
راست است که در تبریز چشمه ای به نام ربیده داریم ؛ اما محقق است که این شهر در زمان
ساسانیان ، یعنی چهار قرن پیش از زبیده وجود داشته است 18." در منابع ارمنی از شهری به نام
تاورژ سخن رفته است که حدس زده می شود همان تبریز بعد از اسلام باشد . واردان ، مورخ ارمنی
_ در گذشته در سال 1217 م . در تاریخ عمومی خود بانی تبریز را خسرو ارشاکی (اشکانی ، 33 _
217 م ) ، حکمران ارمنستان معرفی کرده و گفته است که وی این شهر را به منظور گرفتن انتقام از
اردشبر بابکان ، نخستین پادشاه ساسانی و قاتل اردوان پنجم ، آخرین پادشاه اشکانی برپا داشته
است19 . لازم به تذکر است که نام شاه اخیر تیرداد دوم بوده است ، نه خسرو . وی به شاخه ای از
خاندان اشکانی تعلق داشته که تا سال 428 میلادی در ارمنستان به فرمانروایی ادامه است.
نویسندگان تاریخ ارمنستان در این مورد چنین نوشته اند: در ارمنستان ، رقبای آن ها
(ساسانیان)"اشکانیان حکمرانی می کردند . . . تیرداد ، پادشاه ارمنستان چهره سرشناس
حکومتی و رزمی بود که پیکر او در روایات با تغییر اسمش نمایان است . (نام پدرش خسرو برای
تیرداد به کار رفته است .) دور تیرداد را فرزندان فراری اردوان پنجم و نجیب زاده های پارتی گرفته
بودند که به انتقام جویی تمایل داشتند . به غیر از نیروهای خودی و پارتی ، تیرداد از کمک های
گرجی ها و آلبانیایی هم بخت با ارامنه نیز برخوردار بود . در سال 230 م اردشیر بر ضد روم و
ارمنستان جنگ را آغاز می کند . اگرچه او در غرب _ موفق می شود تا سوریه و کپدوکیه پیش رود ،
ولی در ارمنستان از نیروهای تیرداد دوم شکست مفتضحانه ای می خورد . در سال بعد قوای
ارمنی کمک زیادی به قیصر آلکساندر سوروس ( 37 _ 306 م .) می نمایند که به ضد حمله پرداخته
بود و با هم به ماد حمله می کنند . . .20 ". محمد جواد مشکور این حادثه را مشروح تر نوشته
است : "پیروزی اردشیر بر اردوان پنجم عکس العملی را پدید آورد و اتحادیه نیرومندی برای جبران
شکست و انقراض دولت اشکانی بر ضد او ایجاد شد . سلسله جنبان این اتحادیه خسرو اول ،
پادشاه اشکانی ارمنستان بود که نامش در تاریخ آن کشور تیرداد اول است . وی از دشمنان
سرسخت اردشیر بابکان . . . و پسران اردوان پنجم و بعضی از درباریان او را در ارمنستان پناه داده
بود . وی گذرگاه های قفقاز را باز کرد و سکاهای ماورای قفقاز را به یاری خواست . گرجی ها و
آلبانی ها به او یاری می کردند . وی با کمک آنان به ایالت ماد آورد (230 م . ) رومی ها هم
پشتیبانی خود را از وی اعلام کردند . پادشاه مقتدر کوشان که در مشرق ایران و باختر سلطنت می
کرد و یکی از کسان نزدیک اردوان [به شمار می آمد و ] به دربار او پناهنده شده بود ، قوای خود را در
اختیار خسرو و متحدان گذاشت . از میان خاندان های بزرگ پارتی تنها خاندان کارن (قارن ) در این
اقدام برضد اردشیر شرکت کرد . اما دیگر خاندان های اشکانی سر اطاعت در پیش پادشاه جدید
ایران فرود آوردند . خسرو پس از جلب موافقت دولت روم و دولت کوشان و استمداد از وحشیان
شمال ایران ، به اردشیر حمله کرد . . . این نبرد قریب دو سال به طول انجامید ؛ حتی در یمی از
جنگ ها خسرو موفق شد که اردشیر را شکست دهد . واردان مورخ ارمنی که در قرن چهارم
[چهاردهم] میلادی می زیسته ، پس از شرح این جنگ ها می نویسد که بانی قلعه تبریز خسرو
ارشکانی (33 _217 م .) پادشاه ارمنستان بوده و برای گرفتن انتقام از اردشیر بابکان که اردوان
اشکانی را کشته بود، آن قلعه را بنا کرده است . "محمد جواد مشکور بعد از آن اظهار نظر می کند
که "چون این روایت در هیچ یک از منابع باستانی دیده نشده است ، از این جهت قابل اعتماد نیست
21 ." پدر اپریقان در فرهنگ جغرافیایی مصور خود که در طی سال های 5 _1903 میلادی در سه
جلد به زبان ارمنی در سن لازار و نیز به چاپ رسانده ، دو روایت دیگر را درباره تبریز و شاهان ارمنی
نقل کرده است : خسرو پادشاه ارمنستان ، به هنگام بازگشت از بیت المقدس ، صلیب مقدس خود
را در شهر داورژ ، در دژی که در بخش شرقی شهر بود ، دفن کرد . تیرداد ، پادشاه ارمنستان در
سال 321 م . به طرف آذربایجان حرکت کرد و تبریز را از شاپور [دوم] ساسانی گرفته ، برج و باروی آن
را تعمیر کرد22 . هنگام فرمانروایی ارشک (آرشاک) دوم ، حکمران ارمنستان (67 _351 م )،
واساک ، سردار ارمنی ، باقشون [200 هزار نفری] تحت فرمان خود به شاپور دوم ساسانی (79 _
309 م .) که در تورژ اردو زده بود ، حمله کرد و بویکان ، ساتراپ ایرانی را بکشت و قصر شاهی را
آتش زد و تیری به سوی مجسمه شاه که در آن جا وجود داشت ، انداخت و سپس موشق ، پسر
واساک ، سپاه ایران را در تبریز شکست داد23. این حادثه در تاریخ آذربایجان ، از قول فاوست
بیزانسی چنین نقل گردیده است : فاوست بیزانسی می نویسد که آرشاک ، شاه ارمنستان ، بعد
از بسیج ارتشی بزرگ بر ضد ساسانی ها به حرکت درآمد . هون ها و آلان ها نیز از آرشاک
پشتیبانی می کردند . نیروهای متفق آن ها به پایگاه دشمن واقع در ناحیه تبریز رسیدند و دشمن را
مغلوب کردند . در جریان جنگ ، آتروپاتن چپاول و ویران گردید . همین تاریخ نگار می نویسد که
شاه ارمنستان و متفقانش " کشور را زیر و رو کردند و از آنجا به شماره ستارگان اسیر گرفتند . . .
بعد از این شاپور دوم نیروی عظیمی در آتروپاتن گرد آورد و دشمن را تحت فشار قرار داد . . 24"
نویسندگان تاریخ ارمنستان وقوع این حادثه را در سال 363 م . دانسته اند: " در سال 363 م یولیانس
(امپراتور بیزانس ) با سپاه بزرگی به ایران حمله میکند . یکی از دو قشون وی از مناطق جنوبی
ارمنستان گذشته ، به همراه سپاه آرشاک دوم ، به منطقه خیلیکوم در ماد رخنه نموده ، آن جا را
ویران می کند . . .25 " محمد جواد مشکور به نفل از کتاب هفتمین سلطنت شرقی بزرگ
راولینسن نقل کرده است که هراکلیوس بعد از تصرف دستگرد ، پایتخت خسرو پرویز، واقع در کنار
رود دیاله و در هفتاد میلی شمال تیسفون ، در 10 ژانویه 628 م . به تبریز رفت و به واسطه برف
سنگین که باریده بود ، فوریه و مارس را در آن شهر گذرانیده ، سپس به بین النهرین آمد.26" در
همین ایام خسرو پرویز به دست پسرش شیرو یه به قتل رسید و "در سوم آوریل [همان سال] خبر
جلوس شیرویه و مرگ خسرو پرویز را سفرای شیرویه در تبریز به او (هراکلیوس)رسانیدند.27"
حسن تقی زاده هم اطلاعات موجود در این باره را از کتاب دراپیرون موسوم به امپراتور هراکلیوس و
امپراتوری بیزانس در قرن هفتم که در سال 1869 م . در پاریس منتشر گردیده ، ترجمه و نقل کرده
است ؛ از این قرار : "جنگ نینوی میان قشون ایران و هراکلیوس که در آن اردوی ایران مغلوب شد .
در 12 دسامبر 628 م . واقع شد . هراکلیوس در روزهای اول ژانویه 628 م . وارد دستگیر شد ؛
وقتی که شنید پرویز فرار کرده است ، بعد به تبریز رفت و فوریه و مارس را آنجا بود که برف عظیمی
که لاینقطع از 24 فوریه تا 30 مارس می بارید ، او را مجبور به نشستن در تبریز کرد . خبر جلوس
شیرویه و مرگ پرویز را سفرای شیرویه در 3 آوریل در تبریز به هرقل رسانیدند ؛ چه راه ها پر برف
بود و مسافرت طول کشید . هرقل همه ماه آوریل را در تبریز ماند و در 18 مه از راه ارمنیه به راه
افتاد . . . 28" از اخبار فوق چنین برمی آید که تاورژ در سده های سوم و چهارم میلادی شهری بوده
که پادشاهان ساسانی در آن قصری داشته اند که این قصر گویا در سده های بعدی نیز وجود داشته
است . مورخان شوروی براساس اخباری از این دست تبریز را یکی از شهرهای عمده آذربایجان در
زمان ساسانیان به شمار آورده اند . قلیف . تبریز و گنزک را عمده ترین شهرهای آتروپاتن در سده 6
م 29. و پتروشفسکی تبریز را یکی از مراکز صنعت و بازرگانی همان سده شمرده اند 30. حسنوف
و سمباط زاده ، مؤلفان تاریخ آذربایجان نیز در میان شهرهای عمده سده های 5 و 6 م . آذربایجان از
تبریز نام برده ، نوشته اند که "در این دوره تبریز مقر حاکم شاهان ساسانی ، دارای زندگی پر جنب و
جوش اقتصادی و قصرهای باشکوه بوده و ساسانیان به جهت موقعیت خاص استراتژیکِ این شهر
پادگان نظامی مهمی در آن جا داشته اند 31." در تاریخ آذربایجان ترجمه اسحقی بیات نیز شهر تبریز
به عنوان پایتخت حکام شاهان ساسانی معرفی شده است 32. اگر نوشته واردان را بپذیریم تاریخ
بنای تبریز در حدود سال های بیست قرن سوم میلادی خواهد بود ، اما قراینی در دست است که
سابقه بنای این شهر فراتر از دوران ساسانی و اشکانی می رود . کسروی با نوشته واردان و
مورخان دیگر ارمنی به مخالفت برخاسته ، در این باره چنین نوشته است : "ارمنیان بنیاد آن را از
خسرو پادشاه خودشان که همزمان اردشیر بابکان بود، می نویسند و افسانه ای درباره معنی آن
دارند33 ." درحالی که تبریز از کهن ترین شهرهای آذربایگان است و شاید مانند بسیاری از آبادی
های دیگر ایران یادگار دوره هایی است که هنوز آرینان به ایران نرسیده بودند . از این جاست که زمان
و چگونگی پیدایش آن دانسته نیست و آنچه در این باره در تاریخ های ارمنی و کتاب های تازی و
پارسی نگاشته اند جز افسانه نمی باشند 34." کسروی 16 سال بعد از انتشار شهریاران گمنام ،
یعنی در سال 1332 شمسی ، در مقدمه ای که بر نام های شهرها و دیه های ایران نوشت ،
همین نظر را تکرار کرد35. در ماده تبریز فرهنگ جغرافیایی تهران و ایران شمال غربی هم آمده
است که ، هنگامی که در سال 297 م . تائوریس36پایتخت تیرداد سوم ، پادشاه ارمنستان شد ،
احتمالا" یک شهر قدیمی بوده است37 . ویلیامز جکسن که در سال 1903 م . پنج روز در تبریز
گذرانده ، مدعی است که به مهری در تبریز دست یافته که به عصر هخامنشی تعلق داشته است :
" اطلاع یافتم که گاه گاه سکه ها و گوهرهایی از زیر خاک بیرون می آورند. من نمونه های مختلفی
از سکه های متعلق به دوره اشکانی و ساسانی و مهری که از نظر تاریخ آن (تبریز؟) بسیار جالب
توجه است؛ خریدم .این مهر را قطعا" باید به دوران هخامنشی نسبت داد. شکل این مهر بیضی
است . . . ابعاد آن بیست و پنج میلی متر در بیست میلی متر است . سنگ این مهر از یاقوت کبود
است که از قدیم ترین دوره تاریخ ایران به کار می رفته است . بر این مهر نقش پادشاه یا جنگاوری را
کنده اند که باقداره خود در حال کشتن جانوری عجیب الخلقه است و این نقش اندکی به شیوه نقش
است که در حجاری های تخت جمشید می بینم . . . دلیلی نداریم که ثابت کند این مهر تقلبی
است . دانشمندان دیگری که آن را دیده اند ، نظر مرا تأیید می کنند و معتقدند که متعلق به عصر
هخامنشی است....38" در کتیبه سارگن دوم از دژهای تاروئی و تارماکیس سخن رفته است که
دیاکونوف و ادوین رایت و چند دانشمند دیگر محل آن ها را بامکان تبریز فعلی مطابق می دانند .
کلمنت مارکام انگلیسی در اواسط نیمه دوم سده نوزدهم نوشته است که " شهر تبریز، پایتخت
مملکت آذربایجان ، محلی است که کیخسرو اموال کروسوس، پادشاه آسیای صغیر را بعد از فتح آن
مملکت در آن جا جمع نموده بود 39". می دانیم که کوروش در سال 546 ق . م. ، کرزوس 40، شاه
لیدیا را شکست داد و به اسارت درآورد و به ثروت های افسانه ای او دست یافت ؛ اما راقم این
سطور در جای دیگری به این مطلب برخورد نکرده است که کوروش اموال غارتی لیدیا را در جایی و به
ویژه در تبریز باستان ذخیره کرده باشد . شاید بی مورد نباشد در همین رابطه به داستانی که گزنفون
تحت عنوان درسی که کوروش به کرزوس داد ، در کتاب خود آورده ، اشاره ای شود . از این داستان
چنین برمی آید که کوروش فوق سعادت را در جمع کردن مال نمی دانسته و بعد از هر پیروزی و
دست یافتن بر هر ثروتی ، پس از وضع آن چه که برای خود لازم داشته ، باقی را برای رفع حوایج
یاران خود در اختیار آن ها می گذاشته و به جای جمع کردن مال و خواسته و انگیختن بغض و حسد
دیگران بر ضد خود و ناگزیر شدن از گماشتن قراولان اجیر برای حفظ اموال اضافی اش ، یاران خویش
را به مستحفظین خود و اموال خود _ که به آن ها سپرده بود _ تبدیل می کرد 41. با توجه به مضمون
داستان فوق ، صرف نظر از این که تا چه درجه با حقیقت قرابت داشته باشد ، ادعای کلمنت مارکام
_ که معلوم نیست به چه منبعی متکی است _ بی پایه می نماید . در زمانی که سارگن دوم در
آشور فرمان می راند ، بر بخشی از سرزمین آذربایجان فعلی ، دولت ماننا و بر بخش دیگر آن دولت
اورارتو حکومت می کرده اند . ناحیه ای که تبریز در آن قرار گرفته ، در میان قلمرو دو دولت مذکور از
استقلال نسبی برخوردار بود و قبیله دالیان بر این ناحیه تسلط داشتند و گاهی به فرمانبرداری از
یکی از دو قدرت یاد شده تن در می دادند ، چنان که به هنگام لشکر کشی سارگن دوم احتمالا"
تحت فرمان اورارتو بوده اند . در این زمان سارگن با استفاده از هرج و مرج داخلی ناشی از مرگ
ایرانو فرمانروای ماننا ، در سال 714 ق . م . از طریق همین سرزمین به اورارتو لشکرکشی کرده و
در سر راه خود از محلی که تبریز در آن بنا گردیده ، گذشته و دژهای آن جا را به تصرف در آورده و با
خاک یکسان کرده است . وصف یکی از دژهای این ناحیه که به نظر ا . م . دیاکونوف در جایگاه تبریز
قرار داشته ، در کتیبه از این قرار است : " تارماکیس دارای استحکامات مهم بود . سدهای ساخته
شده در این جا محکم بود . همین سدها را خندق های ژرفی احاطه کرده بود . نیروهای احتیاطی
قشون های دولت در این جا مستقر بودند . اسب های آن ها نیز در این جا نگهداری می شد .
ساکنان بخش های اطراف از ترس من (سارگن) در این جا پناه گرفته بودند . هنگام لشکرکشی من
به این جا ، اهالی برای نجات جان خویش ناگزیر از ترک این جا و فرار به دشت های بی آب شدند .
من این محال را به تصرف درآوردم و درمیان سکونتگاه هایی که تبدیل به استحکامات تدافعی شده
بودند ، جنگیدم . باروهای همین قلاع را با خاک یکسان کردم ، به اماکن داخل قلعه آتش زدم و
مقدار زیادی از آزوقه ساکنان قلعه را به آتش کشیدم . درهای انبارهای بزرگ را که مملو از جو بودند
، گشوده ، بین لشکریان بیشمار خود تقسیم کردم . سی دهکده اطراف همین قلعه را نیز طعمه
کردم . دود این دهات به آسمان رفت 42." هرتسفلد در اثر خود تحت عنوان تاریخ باستانی ایران بر
بنیاد باستان شناسی که در سال 1936 م . منتشر کرده ، درباره کتیبه مذکور و اطلاعات به دست
آمده از آن در رابطه با موضوع مورد نظر ما چنین می نویسد : ". . . تعدادی از اماکن را که در آن کتیبه
نام برده شده است ، اکنون هنوز می توان تشخیص داد و محل آن ها را معلوم نمود . جریان آن جنگ
های اولیه در اطراف دریاچه ارومیه حتی تا داخل خاک آذربایجان به خوبی روشن است. . .از جمله آن
ها شهر اوشکایا را وصف می کند که حصاری به ضخامت هشت ذراع داشته و نیز شهر دیگری را به
نام انیاس تانیا (در تاریخ ماد آنیاشتانیا 43) که در محلی واقع بین اوشکایا و شهر تارواکیسا44 (در
تاریخ ماد تارماکیس ) بوده ، دارای دو حصار و خندق و خود شهر تواریر45(در تاریخ ماد تاروئی ) نیز یک
خندق و دو حصار داشته است . . .46 " آشکار است که براساس برداشت هرتسفلد تارواکسیا و
تواریر دو شهر جداگانه بوده اند؛ درحالی که دیاکونوف این دو اسم را به صورت تاروئی _ تارماکیس
نوشته و آنها را یک دژ مضاعف قلمداد کرده است . از گزارش سارگن که در بالا بخشی از آن نقل
گردید ، چنین استنباط می شود که مردم تارماکیس در برابر نیروهای استیلاگر مقاومت کرده ، کوچه
به کوچه با آنها جنگیده اند . پناهنده شدن اهالی اطراف در تاروئی _ تارماکیس و وجود انبارهای
غلات _ که به عنوان مالیات و خراج از ساکنان دژ و نواحی اطراف گردآوری شده بود _ و اصطبل ها و
نیز عمارت هایی که سقفشان از درخت سدر بوده ، و استحکامات و موقعیت استراتژیکی آنجا و
اهمیتی که در گزارش به آن داده شده ، همه حاکی از وجود شهری قابل توجه است . سید آقا عون
اللهی با توجه به اطلاعات داده شده در گزارش و پژوهش های ا . م . دیاکونوف در پیرامون شئون
مختلف زندگی اقتصادی و اجتماعی ماننا و اورارتو، طرحی از مناسبات اجتماعی ساکنان تاروئی _
تارماکیس در سده هشتم ق . م . به دست می دهد : " ساکنان تارماکیس عبارت بودند از جنگجویان
آزاد و پیشه وران . کشاورزی و دامداری نیز رونقی داشت . املاک برده داران خارج از محدوده اراضی
شاه بود . از کانال های آبیاری اطراف شهر _ که احتمالا" از آب مهران رود و آجی چای تغذیه می
شدند _ برای آبیاری املاک شاه و صاحبان اراضی خصوصی ، که برده داران بودند ، استفاده می
شد . اغلب کسانی که در تارماکیس به اسارت [سارگن] درآمدند ، در کارگاه ها و باغات و
کشتزارهای شاه [اورارتو ] مشغول کار بوده اند.47" متأسفانه تا کنون در تبریز و اطرافش کندو کاو
باستان شناسی نشده است ، اما نتایج به دست آمده از کاوش های محل های مجاور _ چون زیویه
، واقع در نزدیکی سقز و حسنلو ، واقع در 12 کیلومتری جنوب غربی دریاچه ارومیه و 9 کیلومتری
شمال شرقی شهرستان نقده _ را هر دو جزو قلمرو دولت ماننا بوده اند ، تا حدودی می توان به این
ناحیه نیز تعمیم داد . این ناحیه بنا به استنتاج دیاکونوف از اطلاعات موجود ، از لحاظ اقتصادی
پیشرفته تر از نواحی دیگر مجاور بود . در حدود سده 8 ق . م . زراعت و دامداری در این ناحیه رشد
کرده و صنعت از کشاورزان جدا شده بود . فلزکاری با مفرغ رایج بود و استفاده از آهن نیز به تدریج
متداول می شد. فرهنگ و تمدن آشوری و اورارتویی در شئون مختلف زندگی اجتماعی تأثیر کم و
بیش داشت و جامعه در دوره مورد بحث در آستانه استقرار مناسبات طبقاتی قرار داشت . گنج پیدا
شده در زیویه و آثار به دست آمده از تیه حسنلو همه حکایت از چیره دستی استادان ماننایی دارد و
همه این ها " موجب شد که باستان شناسان اعتقاد به این مطلب پیدا کنند که در اوایل هزاره اول
پیش از میلاد در نواحی شمال فلات ایران امارت نشین هایی وجود داشته اند که از هنر و تمدن
پیشرفته ای برخوردار بوده اند و از این نظر چیزی از ملت های مستقر در جلگه بین النهرین یا سوریه
و شبه قاره آناطولی کم نداشته اند 48." در هر صورت نخستین بار در اواسط قرن حاضر میلادی بود
که در پرتو تحقیق در پیرامون گزارش لشکرکشی هشتم سارگن دوم و تعیین خط سیر او نظریاتی
در ابن یاره که تارویی _ تارماکیس در محل تبریز کنونی قرار داشته ، از طرف بعضی از پژوهندگان
تاریخ باستان خاورمیانه ابراز گردید و این نظر با گذشت زمان طرفداران زیادی پیدا کرد . از آن جمله
مینورسکی که پیش تر ماده تبریز انسیکلوپدی اسلامی را براساس منابع و مآخذ دست اول تألیف
کرده بود ، همان نظر را پذیرفت و طی نامه ای که در سال 1345 ش . به عبدالعلی کارنگ ، مترجم
همان مقاله به زبان فارسی فرستاد ، چنین نوشت : "همان طوری که می دانید ، مقاله تبریز بنده در
خیلی جاها تبصره و اضافات بعدی را ندارد و مهم ترین ضمیمه ای که باید اضافه شود اینست که
قدیمی ترین ذکر از اسم تبریز یحتمل در کتیبه پادشاه آشور (سارغن) پیدا می شود . سارغن
(سارگن)ثانی در سال 714 قبل از میلاد سفری به ضد ممالک اورارتو کرد و فتح های خود را به اله
(خدای) مملکت خود ذکر کرد . او از ناحیه سلمانیه حالیه (در کردستان عراق) داخل کردستان مکری
شد و ناحیت های جنوبی دریاچه ارومیه را استیلا کرد . محل پارسوا که به عقیده این جانب آن را
نزدیک قلعه خراب پسوه باید جست . از آن جا سفرش از طرف شرقی دریاچه بود . بعد از رسیدن به
اوشکایا (که به نظرم اسکویه حالیه باشد)از آن پس در میان فتح های قلعه های سدیدالبنا ، تاروی
49 و ترماکسیو50 را ذکر می کند . دور نیست که یکی از این دو نام اسم جایی بوده که بعد از ورود
ایرانی ها به صورت ایرانی مبدل شد و آخر کار تبریز حالیه گشته است . . .51 ). عبدالله فاضلی به
ضرس قاطع اظهار نظر می کند که : "در این که تارماکیس مذکور در کتیبه سارگون همان تبریز معاصر
است ، جای هیچ تردیدی نیست . از طرف دیگر هم منشاء بودن واژه های اوشکایای قید شده در
کتیبه یاد شده و اوسکویه و نیز نزدیکی فاصله این دو قلعه به هم مؤید ادعای مذکور است 52."
سارگن دوم در کتیبه خود از 21 شهر در این منطقه نام برده است که نشان دهنده رشد شهرسازی
در نواحی اطراف دریاچه ارومیه در هزاره اول پیش از میلاد است . تعیین تاریخ دقیق پیدایش زندگی
شهرنشینی در دشتی که تبریز در آن قرار گرفته ، دشوار است . همین قدر می توان گفت که
شرایط این دشت حاصل خیز که مهران رود و آجی چای مشروبش می کنند و دارای اقلیمی معتدل
است و راه هایی شمالی _ جنوبی و غربی _ شرقی از آن می گذرند و وجود منابع زیرزمینی غنی
در آن و موقعیت مناسب استراتژیکی اش و . . . همه و همه زمینه مساعدی برای تکوین و توسعه
زندگی شهری عرضه می دارند . شهر تارویی یا تارماکیس و یا تارویی _ تارماکیس که وصفش
گذشت ، معلوم نیست که درچه تاریخی پدید آمده است . اما در هر صورت یک شهر ، یک شبه چون
قارچ از زمین نمی روید و ای بسا که شکل گرفتن و راه یافتنش به صفحات تاریخ دهه ها و حتی
سده ها طول بکشد . در جریان کاوش هایی که به توسط هیأت باستان شناسی انگلیسی به
رهبری چارلزبورنی در قراتپه (یانیق تپه) واقع در حدود 30 کیلومتری جنوب غربی تبریز صورت گرفته ،
به طوری که پیش از این دیدم ، به خانه های دایره ای شکلی که از آجر خام و چینه ساخته شده اند
و به اواخر هزاره 3 و اوایل هزاره 2 ق . م اواخر دوره عصر سنگ _ مس و اوایل دوران مفرغ _ تعلق
دارند ، برخورد شده است . در این خانه ها سنگ آسیاها ، استخوان حیوانات ، نقش های هندسی
شکل ، ظروف سفالی مزین به تصاویر پرندگان و حیوانات و انبارهای آذوقه و کارگاه نیز کشف گردیده
است . از این کشفیات چنین استنباط می گردد که در آن هنگام در حوالی تبریز فعلی گروهی از
مردم به امر پیشه وری اشتغال داشته اند و صورت گرفتن تقسیم کار زمینه مساعدی برای ایجاد
زندگی شهری و شهرها پدید آورده بوده است . به هرروی ، قدیمی ترین سند دایر بر وجود تبریز
(تارویی _تارماکیس)کتیبه سارگن دوم متعلق به اواخر سده هشتم ق . م . است . به احتمال قوی
شهر در جریان حمله نیروهای ویرانگر آشور منهدم می گردد و دیگر ، چنان که گذشت ، تا قرن های
سوم و چهارم بعد از میلاد ، نام و نشانی از آن در میان نیست ، تا آن که مورخان ارمنی از شهری
تاورژ نام سخن می گویند و قراینی دایر به وجود شهری در جایگاه تبریز در دوران ساسانی به دست
می آید . می توان حدس زد که در جای و یا جوار شهر ویران شده تارویی _ تارماکیس و مجموعه
دهکده هایی که در آن حدود پراکنده بوده اند و در کتیبه سارگن از آن ها سخن رفته ، دیگرباره شهری
جان می گیرد و روی به آبادی و توسعه می گذارد . سپس حالا به هر علت ، شهر باز راه زوال می
پیماید . چنان که در اواخر دوران ساسانی و در جریان یورش و فتوحات تازیان و تا نیمه اول قرن دوم
هجری نامی از آن نمی رود ؛ و وقتی نخستین بار ، و این بار به نام تبریز پدیدار می گردد ، ابتدا قلعه
ای بیش نیست ؛ قلعه ای که بعدها تبدیل به شهری بزرگ می گردد . شهری که در طی عمر دراز
دوازده _سیزده سده اخیر خود نامی ترین شهر آذربایجان و غالبا" مرکز این سرزمین و پایتخت چندین
سلسله قدرتمند6 بوده است و گاهی نیز در نتیجه پیشامدهای سوء طبیعی و یا تاریخی گرفتار
فترت شده ، رونق و جمعیت از دست می داده و تبدیل به نیمه ویرانه ای می شده است تا دیگر باره
ققنوس وار از میان خاکسترها سررآورد و رونق و توسعه گیرد .
یادداشت : 1 – سیاحتنامه شاردن، ج 2، ص 411 2 – سفرنامه تاورنیه، ص 66 3 – سفرنامه
اولئاریوس، ص 247 4 – تبریز از دیدگاه سیاحان خارجی در قرن هفدهم، ص 54 5 – سفر در ایران،
ص 45 6 – آذربایجان پیش از تاریخ و پس از آن، ص 94 – 193. 7 – سیاحتنامه شاردن، ج 2 ، صص 13
– 412 . 8 – مرآت البلدان، ص 409/ تطبیق لغات جغرافیایی قدیم و جدید ایران، ص 48. 9 – تاریخ
تمدن ایران ساسانی، نفیسی، ص 125. 10 – تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، صص 9 –
189. 11 – تاریخ تبریز ، مینورسکی، ص 9. 12 – جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی،
ص 173. 13 – تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز، ص 17. 14 – همان ، ص 35. 15 – تاریخ و
جغرافی دارالسلطنه تبریز ، ص 35. 16 – همان ، صص 8 – 17. 17 – کاروند کسروی، ص 498. 18 –
سفرنامه جکسن، ص 57. 19 – تاریخ تبریز مینورسکی، ص 8. 20 – تاریخ ارمنستان، ج 1 ، ص 100.
21 – تاریخ سیاسی ساسانیان، ج 1، صص 7 – 86. 22 – فرهنگ جغرافیایی مصور، اپریقیان، ج 1،
ص 580 .(استفاده از این کتاب به لطف آقای مهندس هاکوپیان میسر شد.) 23 – تاریخ تبریز،
مینورسکی، ص 9. 24 – تاریخ آذربایجان، سنباط زاده و ....، ص 95. 25 – تاریخ ارمنستان، ج 1 ، ص
140 26 – تاریخ سیاسی ساسانیان، ص 1141. 27 - " " " " " . 28 – از پرویز تا چنگیز، صص 11 – 10.
29 – تاریخ آذربایجان ، ص 28. 30 – تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ص 171 . 31 – تاریخ
آذربایجان، صص 5 – 114 . 32 – تاریخ آذربایجان، ص 58 . 33 – شهریاران گمنام، ص 207 . 34 –
همان . 35 – کاروند کسروی ، ص 272 . 36 – Tauris 37 – تهران و ایران شمال غربی، ص 630 . 38
– سفرنامه جکسن ، ص 57 . 39 – تاریخ ایران در دوره قاجار، ص 57 . 40 – ایران باستان ، صص 23
– 421 . 41 – همان . 42 – تاریخ سده های قدیم و میانه مقدم آذربایجان در تاریخ شناسی ایران ،
ص 60 . 43 – Aniashtania 44 –Tarwakisa 45 – Tawarir ( Tarui ) 46 – تاریخ باستانی ایران بر بنیاد
باستان شناسی ، صص 5 – 34 . 47 – تاریخ شهر تبریز در سده های 13 تا 17 م . ، 37 . 48 – " در
هر گوشه از سرزمین ایران بخشی از تاریخ بسیار کهن ما نهفته است ." عیسی بهنام، مجله هنر و
مردم، شماره 22 (آذر 1351)،ص 3 . 49 –Tarvi 50 –Tarmakisu 51 – "قدیمی ترین مآخذ که نام
تبریز در آن برده شده است "، نشریه دانشکده ادبیات تبریز، شماره 2، سال 18 ( تابستان 1345 )،
صص 74 – 173 . 52 – تاریخ سده های قدیم و میانه مقدم آذربایجان در تاریخ شناسی ایران، ص 62.
